بازسازی مناطق زلزله‌ زده؛ اهر، ورزقان و هریس را با هم بسازیم

چند ماهی از زلزله اهر و هریس می‌گذرد؛ زلزله‌ای که بسیاری از هموطنانمان را در آستانه فصل سرما بی‌خانمان کرد و بی‌رحمانه جان بسیاری را گرفت. خبر زلزله بسیاری از ما را لرزاند. شور کمک به هموطنان آسیب دیده در روزهای نخستین پس از زلزله همه جا دیده می‌شد، چه در خیابان‌های شهر و چه در پیام‌های کوتاه و دنیای مجازی شبکه‌های اجتماعی. اما شاید امروز که چند ماه از وقوع آن می‌گذرد، بسیاری از ما از خود می‌پرسیم که آیا آن همه شور کمک توانست باری از دوش آنهایی که خانه و کاشانه خود را یک شبه باختند، بردارد؟ آیا امروز که سرما بر کوهستان‌های سرد شمالغرب کشور سایه انداخته است، آنها سرپناهی دارند؟ آیا کودکان آنها امسال کتاب و دفتر و سرپناهی برای آغاز درس در مهرماه امسال داشتند؟
پاسخ این‌گونه پرسش‌ها را می‌توان از آنهایی جویا شد که در کنار آسیب دیدگان و پا به پای آنان خشت بازسازی نهادند، کودکان را به مدرسه بردند و پای درد دل بی‌پناهان نشستند و فروغ بندپی یکی از آنهاست. وی همراه انجمن حمایت از حقوق کودکان راهی مناطق آسیب دیده شده و سه هفته را در کنارشان سپری کرده است. فروغ که از دانش آموختگان پرتوست، از تجربه‌هایش برای پرتو گفته است که در زیر خلاصه‌ای از آن را با هم می‌خوانیم.

پرتو: از منطقه بگویید؟ وضعیت چطور بود؟
ف.ب: در روزهای نخستین، وضعیت خیلی بحرانی بود و نیازسنجی‌ها به صورت دقیق انجام نشد. اما کم کم، با گذشت زمان حساب شده‌تر عمل شد و نیازها سنجیده شد و با توجه به آگاهی به نیازهای موجود، اقدامات صورت گرفت. اما به طور کلی، مشکلات در منطقه بسیار گسترده است و کسر بزرگی از این مشکلات ریشه در مسائل فرهنگی و اقتصادی منطقه دارد و ربطی به بحران زلزله ندارد.

پرتو: وسعت تلفات چگونه بود؟
ف.ب: تلفات متاسفانه بیشتر کودکان و نوجوانان –عمدتا دختر- و زنان بودند .برای اول مهر که به مدارس مختلف می‌رفتیم، در بعضی مدرسه‌ها در جای خالی بچه‌هایی که در زلزله جان باخته بودند قاب عکسی از آنها گذاشته بودند؛ صحنه بسیار غم انگیزی بود. در مورد این که زنان و دختران جوان نیز در میان کشته‌ها زیاد بودند، باید گفت که بسیاری از آنها پس از وقوع پیش لرزه دوباره به خانه برگشته بودند تا افطاری درست کنند و در نتیجه در هنگام وقوع زلزله در آشپزخانه بودند که روی سرشان آوار شده بود.تعدادی از جان باختگان نیز افرادی بودند که برای نجات دیگران رفته بودند و آوار روی سرشان خراب شده بود.اما به طور کلی، خوشبختانه وسعت تلفات نسبت به وسعت خرابی‌ها کم بود. روستاهایی را دیدم که ۱۰۰ درصد تخریب شده بودند، اما تلفات جانی نداشتند.

پرتو: شما که از نزدیک با مردم منطقه برخورد داشتید، به ما بگویید در حال حاضر به چه اقلامی نیاز دارند؟
ف.ب: نیاز اصلی در حال حاضر لباس گرم، دستکش، شالگردن و کلا پوشاک زمستانه است. اما در کنار این نیازهای مادی، نیازی که بیش از هر چیز دیگر مردم منطقه خود به آن اذعان داشتند، نیاز به آموزش‌های فرهنگی و به طور کلی فرهنگ سازی است. اعضای انجمن حمایت از حقوق کودکان با زنان منطقه جلسات زیادی داشتند و با بسیاری از آنها ساعت‌ها حرف زدند. درخواست آنها از ما نه خوراک، نه پوشاک و نه اقلام بهداشتی، بلکه آموزش‌های فرهنگی بود. اصولا زنان آن منطقه بسیار تحت فشار هستند، چرا که مردانشان از آنها انتظار دارند که در کنار خانه‌داری، بچه‌داری و قالیبافی، دامداری و کشاورزی نیز بکنند و الان که خانه‌سازی هم به آن اضافه شده است. برای آنها -به گفته خودشان- بسیار سخت است از عهده این همه مسئولیت برآیند. در کنار اینها، شوهرانشان تعداد فرزندان زیادی می‌خواهند به ویژه اگر فرزندان پسر در اقلیت باشند. حاملگی‌های پی در پی نیز زندگی زنان منطقه را دشوارتر کرده است. هر خانواده به طور متوسط ۴-۵ تا بچه دارد و جمعیت روستاها به نسبت وضعیت اقتصادی آنها بالاست. در نتیجه زنان از ما می‌خواستند که برای آنها و شوهرانشان کلاس‌هایی برگزار شود و آگاه‌سازی صورت گیرد که زنان نیز حق زندگی بهتری دارند. برای مثال، آگاه سازی در مورد داشتن فرزندان کمتر و یا کمک به مسئولیت‌های آنها در خانه و کار.

پرتو: به نظر شما چگونه می‌توان این خواسته آنها را برآورده ساخت؟ آیا شما در زمان اقامت خود در منطقه، اقدامی در این راستا انجام دادید؟
ف.ب: به نظر من به طور کلی حضور روان پزشکان و پزشکان کمک بسزایی خواهد بود. پزشکان خانمی در تیم‌ ما بودند که با شوهران بسیاری از این خانم‌های محلی جلسه گذاشتند و آنها را از مشکلات همسرانشان آگاه نموده و توجیه‌شان کردند تا رفتار مناسب‌تری با همسرانشان داشته باشند. به نظرم، ما به تعداد بیشتری پزشک، به ویژه پزشک زن نیاز داریم چرا که حضورشان در منطقه بسیار موثر بود. ایشان پس از معاینه کودکان متوجه شدند که تعدادی از آنها مشکلات قلبی دارند در حالی که خانواده‌های آنها از بیماری آنها کاملا بی‌اطلاع بودند.
در ضمن، پیشنهاد می‌کنم برای والدین دانش آموزان جهت فرهنگ سازی برای ادامه تحصیل و جلوگیری از کار اجباری فرزندان، جلساتی در مساجد و مدارس برگزار شود.

پرتو: لطفا از مشکلاتی که وجود داشتند و تنها با زلزله تشدید شدند بگویید.
ف.ب: جمعیت بالای روستاها، سطح پایین تحصیلات به ویژه در دختران، شرایط نامناسب فرهنگی برای زنان، امکانات بهداشتی بسیار پایین و وضعیت نامناسب راه‌ها. اینها نمونه‌ای از مشکلاتی است که به زلزله مربوط نبوده است. برای مثال، حتی در روستاهایی که تخریبی صورت نگرفته بود، در بسیاری از خانه‌ها دیدیم که خانوارهای پرجمعیت در یک اتاق زندگی می‌کردند و در همان اتاق دارقالی آنها برپا بود و قالیبافی می‌کردند و در اتاق مجاور هم دام‌های خود را نگه می‌داشتند.

پرتو: وضعیت تحصیل دخترها را در مقایسه با پسرها چطور دیدید؟
ف.ب: وضعیت تحصیل کودکان و نوجوانان دختر بسیار تاسف آور بود. در اکثر روستاها، سطح سواد آنها پنجم ابتدایی و یا کمتر از آن بود. تعداد انگشت شماری نیز تا سوم راهنمایی تحصیل کرده بودند. سطح تحصیلی مردان در این منطقه به وضوح بالاتر بود. آنها عمدتا دیپلم داشتند و حتی می‌شد لیسانس هم بین آنها پیدا کرد.

پرتو: دلیل این اختلاف به نظر شما چیست؟
ف.ب: یکی از دلایل این مسئله مشکلات مالی است؛ بعضی خانواده‌ها وقتی با مشکل مالی برمی‎‌خورند، دختران خود را به کار وا می‌دارند تا مشکلاتشان را جبران کنند. برای مثال، من خانواده‌هایی را دیدم که کودکان دختر خود را مجبور به ترک تحصیل کرده بودند تا با قالیبافی هزینه‌های خانواده –برای مثال هزینه جهیزیه خواهر بزرگتر خود- را تامین کنند.
اما به طور کلی، مشکل فرهنگی است. تعصب پدران برای فرستادن دخترانشان به مدارسی که کمی دورتر از روستای محل زندگیشان هستند، مانع از ادامه تحصیل دختران می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها پسران خود را به مدارس شبانه روزی می‌فرستند، اما قبول این که مدرسه دخترانشان کمی دورتر از خانه باشد برایشان ناممکن است. خیرین مجتمع‌های آموزشی بزرگ با امکانات مناسب در منطقه ساخته‌اند که خوشبختانه اکثر آنها در زلزله آسیب ندیده‌اند و آموزش و پرورش استان هم سرویس مجانی برای ایاب و ذهاب در اختیار آنها قرار داده است. با وجود همه اینها هنوز هم بسیاری از خانواده‌ها حاضر نمی‌شوند فرزندان دختر خود را به این مدارس بفرستند و چون در بسیاری از روستا‌ها (در اکثر آنها) مقطع راهنمایی و دبیرستان وجود ندارد، سطح سواد دخترها در حد پنجم دبستان می‌ماند.

پرتو: بچه‌های بازمانده از تحصیل را چگونه شناسایی کردید؟
ف.ب: ما در شروع سال تحصیلی در منطقه بودیم، در نتیجه به تک تک مدارس رفته و بچه‌هایی که امسال ثبت نام نکرده بودند را شناسایی کرده، به منزل آنها رفتیم و علت عدم حضور آنها را جویا شدیم.

پرتو: چه چاره‌ای برای رفع مشکلات تحصیلی دختران در این مناطق اندیشید؟
ف.ب: برای آنهایی که مشکل مالی دارند، ما تصمیم گرفتیم تعدادی از این کودکان را تامین مالی کنیم و هزینه‌های تحصیل آنها را بپردازیم. مثلا جهیزیه خواهر را تامین کنیم تا کودک ترک تحصیلی بتواند به مدرسه بازگردد. اما این کمک‌ها را به صورت وجوه نقد در اختیار خانواده‌ها قرار نمی‌دهیم و به صورت کالا و غیره کمک‌ها را ارسال می‌کنیم به نحوی که مطمئن شویم کمک ما هدف مورد نظر را تامین می‌کند و برای اهداف دیگر خرج نمی‌شود.
اما از لحاظ مسائل فرهنگی باید فرهنگ سازی شود و این کار زمان می‌برد. در حال حاضر، به نظرم بهترین کار این است که این دختران در آموزش و پرورش به صورت متفرقه ثبت نام کنند. گروه‌هایی برای تقویت درس‌ها برایشان کلاس بگذارند تا هم بتوانند درس بخوانند و هم مدرک آموزش و پرورش را بگیرند . این دختران کسانی هستند که روستاهایشان با شهر فاصله دارد و خانواده‌شان به علت تعصبات مانع ادامه تحصیل آنها می‌شوند؛ اما اگر در داخل همان روستا کلاس برگزار شود اجازه می‌دهند که درس بخوانند.

پرتو: از اطلاعات نابی که در اختیار ما قرار دادید بسیار ممنون. امیدواریم که در آینده نزدیک نیز شاهد ادامه فعالیت های خوب شما باشیم.
ف.ب: متشکر از اطلاع رسانی.

* منبع عکس: حامد نظری، خبرگزاری مهر

فقر زدایی