سیستان و بلوچستان؛ منطقه‌ای فراموش شده؟

بی‌شک همه ما به شاهنامه فردوسی می‌بالیم و آن را یکی از بزرگترین افتخارات ملی خود می‌دانیم. ما فرزندان ایران با داستان‌های رستم و هفت خوانش بزرگ شده‌ایم. اما شگفتا که زادگاه این پهلوان پهلوانان امروز تنها مانده است؛ دیگر کمتر کسی به دیار رستم دستان سفر می‌کند تا رد پایش را در شهر سوخته بجوید. امروز مشکلات اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای گربیانگیر سیستان و بلوچستان، این خطه باستانی و جدانشدنی ایران زمین شده است؛ فاصله‌ این سرزمین از مرکز کشور و همجواریش با مرز های دیگر کشورها نیز بر عمق مشکلاتش افزوده است. سینا قنبرپور، خبرنگار اجتماعی - حوادث روزنامه اعتماد، چندین سال پیش هنگامی که خبرنگار روزنامه همشهری بود عازم سیستان و بلوچستان می‌شود؛ سفری که وی را محسور جذابیت این زیبای خفته می‌نماید. او با خود عهد می‌بندد که زیبایی بکر این خطه را به همگان بشناساند و فعالیتی در راستای بهبود وضعیت این منطقه انجام دهد. از آن روز تا به حال، سینا قدم‌های بزرگی در راستای اطلاع رسانی و شناساندن این منطقه برداشته است و نیز فعالیت‌های متنوعی برای بهبود وضعیت کتابخانه‌های استان داشته است. وی که فارغ التحصیل رشته حقوق می‌باشد، در گفتگویی با پرتو جزئیات پروژه خود شرح داده است که در زیر می‌خوانیم:

پرتو: چه طور شد که به فکر انجام فعالیت‌های خیریه در سیستان و بلوچستان افتادید؟
س.ق: زمانی که خبرنگار حوزه گردشگری بودم، سفری به سیستان و بلوچستان داشتم و در این سفر جاذبه‌های طبیعی این منطقه مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد. از طرفی متوجه مشکلات ارتباطی این ناحیه شدم، چه ارتباطات درون استانی و چه ارتباط با دیگر نقاط کشور. حتی فواصل شهرهای کوچک این استان با یکدیگر بسیار زیاد است و باید ساعت‌ها رانندگی کرد تا از شهری به شهر دیگر رسید، اما متاسفانه وضعیت جاده‌ها مناسب نیست. از طرفی، سفر به این استان نیز بسیار پرهزینه است و پرواز به شهرهای این منطقه در مواقعی حتی از پروازهای خارجی گران‌تر است. در ضمن، به نوعی می‌توان گفت که این ناحیه از فقر ارتباطی رنج می‌برد؛ یعنی در کنار مشکلات راه و ترابری، از لحاظ فناوری‌های ارتباطی نیز منطقه سیستان و بلوچستان رشد کافی نداشته است و دسترسی به کامپیوتر و اینترنت در این منطقه بسیار محدود است. نکته دیگری که توجه مرا به خود جلب کرد، کمبود کتابخانه‌های عمومی در اقصی نقاط استان است. همه این مسائل مرا به این فکر انداخت که پروژه‌ای طراحی کنم که جاذبه‌های گردشگری و طبیعت زیبای این استان را به دیگر هموطنان بشناساند و نیز به بهبود وضع ارتباطی منطقه بیانجامد. برای مثال، وسایل ارتباطی مانند کامپیوتر را در اختیار مردم محلی این استان قرار دهد و اقلام فرهنگی مانند کتاب و وسایل کمک آموزشی بیشتری برای آنها فراهم آورد.

پرتو: فعالیت‌های خود را چگونه طراحی کردید؟ قدم اول را چه قرار دادید؟
س.ق: تصمیم گرفتم در مرحله نخست که اطلاع رسانی با هدف آشنایی هر چه بیشتر هموطنانمان با خطه سیستان و بلوچستان بود، سفر خبرنگاران را به منطقه فراهم کنم چرا که آنها بهتر از هر کس دیگری می‌توانستند اطلاع رسانی را به عهده گیرند.

پرتو: چگونه سفر را تنظیم کردید؟
س.ق: به طور کلی در این پروژه، شبکه ارتباطی‌ام که به دلیل حرفه خود در طی این سال‌ها ساخته‌ام بسیار مفید واقع شد. از یکی از اعضای شورای شهر بمپور که پیش‌تر با ایشان آشنا شده بودم خواستم که رابط ما در منطقه باشند و افراد و مکان‌های مناسب را برای بازدید شناسایی کنند. خودم نیز در سفر خود به منطقه به نوعی با چون وچند سفر به این استان آشنا شده بودم. خبرنگاران را هم از طریق شناختی که از این حوزه داشتم انتخاب کردم. برای تامین هزینه‌های سفر نیز از نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی درخواست کمک کردیم و طرح این فاز پروژه را به ایشان ارائه دادیم تا تامین مالی آن را به عهده گیرند.

پرتو: فاز بعدی پروژه چه بود؟
س.ق: در مرحله بعد، تصمیم به اطلاع رسانی به فعالان حوزه جامعه‌شناسی و انسان شناسی گرفتیم. شروع به انتشار مطلب درباره مسائل فرهنگی و گردشگری سیستان و بلوچستان در مطبوعات و همين‌طور وب‌سايت‌هايی كه در اين زمينه فعاليت داشتند، كردم؛ از جمله در بخش «فرهنگ بلوچ» پایگاه انسان شناسی و فرهنگ . نوشته‌های من کم کم فعالان و انسان شناسان اين استان را با این وب سایت و دیگر وبسایت‌های مرتبط آشنا کرد و آنها خودشان به انتشار مطلب در این وب سایت‌ها پرداختند که به اطلاع رسانی عمومی درباره سیستان و بلوچستان بسیار کمک می‌کند. برای مثال، الان وب سایت انسان شناسی تولید محتوای بسیار خوبی درباره فرهنگ بلوچ و همچنين فرهنگ سيستان دارد.

پرتو: در کنار اطلاع رسانی، دیگر چه فعالیتی برای منطقه انجام دادید؟
س.ق: پس از انجام فاز اطلاع رسانی، تصمیم گرفتیم در ادامه وارد حوزه تهیه و ارسال اقلام فرهنگی شویم و وضعیت کتابخانه‌های اين استان را بهبود ببخشیم و به بحث آموزش و پرورش کمک کنیم. همان طور که گفتم، تعداد کتابخانه‌های عمومی و کتاب‌ها در این استان کشور بسیار محدود است. گسترش تعداد کتابخانه‌ها در توان ما نبود، پس تصمیم گرفتیم که کتابخانه‌های موجود را تجهیز کنیم. مدارس را اولین گروه هدف خود قرار دادیم و از آموزش و پرورش شهرستان‌های استان سيستان و بلوچستان خواستیم که فضایی در مدارس برای کتاب‌ها در اختیار ما قرار دهند.

پرتو: چه نوع کتاب‌هایی را جمع آوری کردید؟
س.ق: اصولا تعداد کتاب‌ها در سيستان و بلوچستان بسیار محدود است و هر نوع کتابی مورد نیاز است؛ اما به طور ویژه می‌توان گفت که منابع علوم انسانی بسیار کم هستند و کتاب‌های کودکان نیز خیلی محدودند. به همین دلیل ما ابتدا از کتاب کودک شروع کردیم. اما الان برای بزرگسالان نیز کتاب داریم و همچنان در حال جمع آوری كتاب هستیم.

پرتو: اولین بسته کتاب‌ها را کی و چگونه فرستادید؟
س.ق: سال ۱۳۸۹ اولین بسته کتاب را که شامل سه هزار جلد کتاب کودک - نو و استفاده شده- می‌شد، ارسال كرديم. کتاب‌ها را مستقیم برای کتابخانه‌های مجتمع‌های آموزشی که شامل دبستان و راهنمایی می‌شدند فرستادیم. پس از ارسال کتاب، متوجه شدیم که وسایل کمک آموزشی نیز بسیار مورد نیاز است؛ پس یک سری لوازم کمک آموزشی نیز در مراحل بعد ارسال کردیم. برای مثال، در زمستان ۸۹ یک دستگاه تلسکوپ خریدیم و به یکی از مجتمع‌های آموزشی شهرستان بمپور برای پوشش چندین مدرسه ارسال کردیم. کامپیوتر هم از دیگر اقلام ارسالی است چرا که به شدت در منطقه مورد نیاز است.

پرتو: نیازها را چگونه شناسایی می‌کنید؟ برای مثال چرا تلسکوپ؟
س.ق: در مورد نیاز به کتاب و کامپیوتر، من خودم همانطور که گفتم در سفرم به استان آن را از نزدیک لمس کردم. اما در مورد اقلام دیگر، نیازشناسی از طریق ارتباطاتمان صورت گرفته است. مثلا برای تلسکوپ، یکی از افراد موجهی که در شهر بمپور می‌شناختیم، نیاز مدارس برای تلسکوپ را با ما مطرح كرد. تا به امروز چندین مدرسه از این تلسکوپ استفاده کرده، بچه‌ها را به صورت اردو به دشت‌های اطراف می‌برند و کار با تلسکوپ را به آنها آموزش می‌دهند.

پرتو: هزینه پروژه را چطور تامین می‌کنید؟
س.ق: به طور کلی، روش من برای جمع آوری کتاب به این شکل بوده است که همیشه از «فیس بوک» به عنوان اولین رسانه برای اعلام پروژه استفاده می‌کنم. نخستین بار نیز جمع آوری کتاب کودک را در فیس بوک اعلام کردم و از همان طریق بسیاری از دوستان با من تماس گرفتند و اعلام آمادگی کردند. سپس من با آنها تماس گرفتم، برنامه را هماهنگ كرده و کتاب‌ها را تحویل گرفتم. در کنار فیس بوک، از ایمیل و ارتباطات شخصی نیز همیشه استفاده کردم. مثلا یکی از دوستانم را که با نشر افق همکاری داشت در جریان پروژه قرار دادم. او نیز به مدیران نشریه اطلاع داد و آنها در مرحله اول ۵۰۰ جلد کتاب کودک به ما هدیه کردند. دوست دیگری که در بخش کتاب کودک روزنامه اطلاعات کار می‌کرد، از طریق ارتباطات خود با نشریه‌های مختلف در جمع آوری کتاب کمک بزرگی به ما کرد.

پرتو: هزینه تلسکوپ را چگونه فراهم کردید؟
س.ق: یکی از فعالان اجتماعی خیّر که از طریق دوستان با پروژه ما آشنا شده بود، پیشنهاد دادند که قصد دارند مبلغی را اهدا کنند و ما هم پس از انجام نیازسنجی در راستای کمک به آموزش و پرورش در منطقه، تلسکوپ خریداری کردیم.

پرتو: آیا به جز این سه هزار جلد، باز هم کتاب برای منطقه جمع آوری کرده‌اید؟
س.ق: بله، در سری دوم که شامل کتاب کودک و بزرگسال بود، ۱۰ هزار کتاب و چندین دستگاه کامپیوتر رومیزی جمع آوری شد.

پرتو: شما چند نفر هستید که پروژه را پیش می‌برید؟
س.ق: اگر همكارانمان را به دو بخش تقسيم كنيم، بخش اول كه اجرايی‌ترين بخش كارهاست، شامل سه‌ نفر می‌شود. يک نفر در بمپور واقع در سيستان و بلوچستان فعال است و من و همسرم که در تهران هستیم. بخش دوم همكاران و دوستانمان هستند كه به محض اعلام‌های ما وارد عمل شده و آنچه می‌توانند را جمع آوری می‌كنند. در مجموع در اين بخش هفت نفر هستیم.

پرتو: از چالش‌های پروژه بگویید. بیش از هر چیز چه مسئله‌ای برای شما در انجام پروژه چالش برانگیز بود؟
س.ق: به نظر من بیش از هر چیز عدم تجربه کار گروهی و به عبارتی کمبود تجربه کار گروهی در ایران است. اگر همه، منیت‌ها را کنار گذاشته بودند و بدون چشم داشت شخصی با پروژه همراه شده بودند، ما تا به این مرحله بسیار بیشتر پیشرفت کرده بودیم. البته دوستانی كه الان با ما همكاری دارند به توسعه كشور و رونق سيستان و بلوچستان اهميت فوق‌العاده‌ای می‌دهند و با عشق برای آنجا تلاش می‌كنند. اين موضوع يک آسيب كلی است كه همواره حركت‌های گروهی را با مشكل مواجه می‌نماید.

پرتو:آیا ممکن است مثالی بیاورید؟
س.ق: برای مثال، عمدتا در پروژه‌هایی از این نوع، هر کسی سعی دارد کار را به اسم خودش تمام کند و از پروژه به نوعی بهره‌برداری شخصی كند. این خود به نوعی حس بی‌اعتمادی در کار گروهی به وجود می‌آورد که مشکل بزرگی است. در ضمن، اصولا ما (ایرانی‌ها) نمی‌توانیم به خوبی اختلاف نظرها را مدیریت کنیم و در مدیریت زمان هم مشکل عمده داریم.

پرتو: چه پیشنهادی برای بهبود این مسئله دارید؟
س.ق: بگذاريد اول خاطره‌ای از تشكيل يک ان.جی.او برايتان نقل كنم. در سال ۱۳۸۳ با جمعي از آشنايان تصميم گرفتيم كه يك ان.جی.او در حوزه زنان ثبت كنيم. روزی كه بازرس از سازمان ملی جوانان آمد و ناظر بر رای‌گيری ما بود اتفاق عجيبی رخ داد. آن زمان من بيشترين رای را آوردم و به عنوان دبير يا فرد اول انجمن انتخاب شدم و بازرس سازمان ملی جوانان هم با صورت جلسه اين رای گيری مرا به عنوان مسئول پيگيری‌های بعدی معرفی كرد. فردای آن روز با ۴ نفر ديگری كه در شكل گيری آن ان.جی.او همكار بوديم جلسه داشتيم و در كمال تعجب ديدم كه همه نسبت به اينكه من رای اول را آوردم معترض و دلخورند و حرف و حديث‌هايی درآورده‌اند كه در مخيله من هم نمی‌گنجيد. آن قدر آن ماجرا بر من تاثير گذاشت كه حتي پيگير كارهای آن ان.جی.او نشدم و چيزی نگذشت كه آن جمع از هم پاشيد. بعد از آن به يک نتيجه كلی رسيدم كه به وي‍ژه برای كسانی كه می‌خواهند در جمع كار كنند و يا به عنوان مسئول ، مدير و یا هرچه كه اسمش را بگذاريم كار كنند توجه به آن حياتی است. هر مديری، پيش از پذيرش مسئوليت لازم است كه به يک شناخت و كنترل بر خود برسد. برای همين لازم است كه همه ما مشورت و مشاوره با دیگران را در برنامه خود قرار دهيم زيرا به ما كمك می‌كند بفهميم چه موقع كدام حسمان در تصميم‌گيری دخالت می‌كند و اين به ما در آسيب‌شناسی رفتارمان كمك می‌كند و جلوی شيوع آفت‌های ناشی از منيت‌ها را می‌گيرد.

پرتو: با سپاس و آرزوی موفقیت
س.ق: سپاسگزارم

آموزش و توانمندسازی