کاسه "چه کنیم" ؛ حل مساله مشارکتی

دوستی امروز پوست انداخت و مرا متوجه زیبایی درونش کرد. زیبایی که گاه و بیگاه گریبانگیرش می شویم و معمولا پس از اینکه کمی با آن کلنجار رفتیم و در اکثر موارد منکر وجودش می شویم. اما اراده بر این است که این کار را تکرار نکنیم که دور باطل کار به جایی نبرد.
اینجا بود که به یاد شما هم مدرسه اس های عزیز افتادم . شما می توانید ما را یاری کنید و کاسه گدایی سوالمان را خالی نگذارید:
"سمانه...می ترسم....ار اینکه شرایط داره بر من غالب میشه، میترسم وقتی این شرایط هم تموم بشه خصلت های بدی که ازش به یادگار گرفتم روم بمونه...فقط من نیستم حس می کنم و می بینم که این یک درد مشترکه . تو رنج سنی ۲۰ تا ۳۲ سال اکثرا درگیرشن. تموم جوونایی که شاید شرایط باعث شده تا در اوج جوونی احساس پیری کنن. اگه من تنها اینجور بودم اینقدر عذاب نمی کشیدم که الان می بینم اکثر جوونا اینجورین. ... از تاریخ و فرهنگمون از حقایقی که باید بهشون برسیم یا رسیده بودیم واموندیم، دوروبرمونو شرایطی گرفته که چاره ای جز خود خوری نداریم. ... تنها آرزوم اینه یه جوری به خدا نزدیک برسم و اونو تو وجودم حس کنم. ... راستش تازگی یکی از دوستان دور خودکشی کرد از سر اینا کم نیستن! باورت نمیشه چقدر آدم شاد و خوشحالی بود. باور نکردنیه وقتی آدمی چنین کاری می کنه بقیه جوونا چی؟ ما باید کاری بکنیم. چکار کنم یا بهتر بگم چکار کنیم؟ هان....؟!"
دوستمو تشویق کردم و بهش تبریک گفتم که حس "مسئولیت اجتماعیش" به جوش افتاده چون هیچ وقت تو این زمینه ها دخالتی نمی کرد. اما آیا تنها جوشش این حس کافیه؟! مطمئنا تا راه حلی برای دردهامون پیدا نکنیم از عذاب اون درد خلاص نمی شویم. حتما شما هم بارها این حس رو تجربه کردید.
می خوام بهمون کمک کنید تا راه حلی مناسب پیدا کنیم. راهی که نه تنها دغدغه نسل جوونو (از جمله خودمون) حد اقل برای جلوگیری از افسردگی و پایداری در روحیه امیدواری باشه. راهی که هم امور اقتصادی رو تامین کنه و هم در خدمت مسئولیت اجتماعیمون باشه؛ راهی که شاید به اسم کارآفرینی اجتماعی می شناسیم.
دوستان، چه کارآفرینی اجتماعی برای این ماموریت اجتماعی می شناسید. بیایید ایده هایمان را به اشتراک بگذاریم. زیرا این مساله دردی است مشترک.

چو عضوی به در آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار

سلامت و بهداشت