کریم، امشب کجا می خوابی؟

کریم، همچین خانه ای را فقط در سریالهای تلویزیونی دیده، سریالهایی که در آنها افراد مانند کریم چشم تنگ هستند. چه شومینه بزرگی! چه گرمایی! روبروی شومینه بر زمین نشسته و کتاب عکسی ورق می زند. در کتاب، کوههای سربلند و تپه های سرسبز سرزمین پدری، از زندگی دیگری خبر می دهند.

قطره آبی بر پشت گردنش می چکد. سرش را بلند می کند. در گوشه سوله سرد و تاریکی که آن را خانه خود می داند، بازیگران چشم تنگ بر صفحه تلویزیون جلوی شومینه خود را گرم می کنند و...

قطره آب دیگری بر سر کریم می خورد. صدای اتومبیلها و بوی دود، از شش طرف دنیا را پر می کند. پرنده فالگیر آبی بالهایش را تکان می دهد، او هم مثل کریم، هر چه بال می زند نمی تواند از چنگال سرنوشت فرار کند؛ او هم مثل کریم، از سرزمین دیگری به خیابانهای تهران کشانده شده و شاهپرهایش را کنده اند تا با منقار، برای پولدارها سرنوشت بسازد.

باران تندتر شده. این مردان و زنانی که همیشه در خیابان بنظر می آید سرشان خیلی شلوغ است، قدمهایشان را بلندتر بر می دارند. گهگاهی برایش سکه یا اسکناسی می اندازند، تا اینکه شب عباس آقا با پیکان سفید و چشمان سرخ، آنها را از دستش بگیرد و بجای آن در سوله تکه نانی و آبگوشتی پر از آب و دنبه تحویل دهد.

افغانستان برای کریم، که از کودکی به تهران آمده، نامی بیش نیست و سازمان بهزیستی به او کاری ندارد. او جز این خیابانهای کثیف تهران، جای دیگری نمی شناسد. یک بار سوار ماشین نیروی انتظامی شده و یکبار هم اتومبیل شهرداری، اما هر بار باز از سوله خاتون آباد سر در آورده. کریم نمی داند چرا چشم تنگ های تلویزیون انقدر محبوب هستند، اما می داند که بهزیستی، مثل مردمی که هر روز تند تند از جلویش می گذرند، افراد چشم تنگی مثل او را نمی خواهد.

اما الان، کریم جای گرمی می خواهد برای خوابیدن، لقمه نانی برای خوردن و چون خواندن و نوشتن بلد نیست، کتابی پر از عکس می خواهد، عکسهایی از جاهای دور که در آن، کودکان سربلندند و بجای گدایی و کاسبی، برای خود آینده ترسیم می کنند. اما او فقط "عباس" را دارد، که مثل هر روز غروب، به زودی با پیکان سفید رنگ می رسد و سوله تاریک و سردی که در انتظار او و دیگر کودکان است.

شما برای کریم جایی سراغ دارید؟

فقر زدایی

نظرات

darchin's picture

darchin

02.26.11

سازمان هاي غيردولتي كه متاسفانه روز به روز محدوديتها براي آنها زيادتر مي شود و البته بخش خصوصي و مسئوليتهاي اجتماعي آنها ، كه اين نيز رو به افول است. تنها چيزي كه مي ماند خودمان هستيم با دوستانمان و سري زدن به خيابان ها و انجان دادن كاري حداقل كم و جزيي و اميدوارم بودن به كشوري آزاد براي خدمات و فعاليتهاي مدني و اجتماعي.

afshin's picture

afshin

03.07.11

در هیچ جای دنیا دولت به تنهایی قادر به حل مشکلاتی از جنس مشکل کریم نیست. البته در بعضی جاها دولت ها امکانات بیشتری دارند و مدیریت بهتری دارند در بعضی جاها هم امکانات کمتر یا مدیریت ضعیف تر. ولی به هر حال در بهترین حالت و در موفق ترین دولت ها هم به نظر نمی رسد که همه ی مشکلات بچه هایی مثل کریم توسط دولت حل شود. در واقع حضور قوی نهادهای مدنی و مردم برای کاهش آلام جامعه ضرورتی انکار ناپذیر است. باید تلاش کرد که به همه ی نیازهای کریم ها پاسخ داد. نیازهای کریم ها فقط سرپناه و غذا نیست. کریم ها به دسترسی به بهداشت، آموزش و محبت هم نیاز دارند. کریم ها به قانون گذاران و مجریان قانونی نیاز دارند که دست تجارت کنندگان انسان ها و تشکیل باندهای مخوف کودک ربایی و تجارت انسان را کوتاه کند. کریم ها به جامعه ای نیاز دارند که درآن مهاجران به چشم انگل جامعه نگاه نشود و مردم مهاجران را حقیرانه نگاه نکنند. کریم در دنیایی زندگی می کند که به عدالت نیاز دارد. کریم روزهای سختی درپیش خواهد داشت. امیدوارم که کریم بتواند فرداهای بهتری داشته باشد.