دو رویکرد غالب در کارآفرینی اجتماعی

در دنیای کسب و کار، با انتخاب مکرر دو رویکرد توسط کارآفرینان اجتماعی، این دو رویکرد به دو روند غالب در کارآفرینی اجتماعی تبدیل شده اند.

رویکرد اول شامل گروهی می شود که به "پایه هرم" معروف است. چهار میلیارد نفر در دنیا در سال کمتر از سه هزار دلار آمریکا درآمد دارند، و پایه هرم اقتصادی را تشکیل می دهند. هدف کارآفرین اجتماعی در این رویکرد این است که با فراهم آوردن نیازهای اساسی، مانند دسترسی به بهداشت و درمان، پول (برای دست یافتن به نیازهای اساسی) و وقت (برای ایجاد درآمد بیشتر)، بر زندگی این قشر حساس و تحت خطر تاثیر مثبت بگذارد. مواردی که کارآفرین آنها را فراهم می کند می توانند صابون، اجاق، لامپ خورشیدی، پمپ آب، دستگاه تولید کننده کود طبیعی از ضایعات، و از این قبیل وسایل و محصولات باشد.

در این رویکرد، مشکل اساسی همیشه سرمایه گذاری، بازاریابی و فروش بوده است. کسی که روزی چند دلار بیشتر درآمد ندارد، سواد ندارد و همان کاری را می کند که طی چندین و چند نسل، دست به دست به او واگذار شده است، به این گونه محصولات نگاه مثبتی ندارد (و حق هم دارد). نه تنها باید افراد آموزش ببینند و مزایای استفاده از روش های نوین برای آنها به نمایش گذاشته شود، بلکه مصرف کننده نهایی باید رفتار خود را، که احتمالاً سخت نهادینه شده، تغییر دهد تا یک بازار باثبات به وجود آید.

گزینه دیگر، استفاده بهینه از بازار کوچکتر اما بسیار ثروتمندتر و با قدرت خرید و مصرف بیشتری است که در طبقات متوسط و مرفه و در کشورهای توسعه یافته یافت می شود. این رویکرد نیز مشکلات خود را دارد، مشکلاتی که در رقابت با دیگر بازیگران اقتصادی برای جلب این بازار جذاب، در دنیای کسب و کار به وجود می آید.

اما این رویکرد دوم، دارای دو مزیت نیز می باشد. اول این که اگر محصول بهینه باشد، برای آن بازار یافت می شود. اگر کسی بتواند از میوه ای که در کشوری در حال توسعه یا فقیر رشد می کند، آب میوه تولید کند، یا با کمک جوامع محلی و با استفاده از محصولات محلی جواهر یا لباس تولید کند، می تواند آن محصول را در کشور یا منطقه ثروتمند به افراد ثروتمند بفروشد و باعث افزایش درآمد جامعه فقیرتر شود.

نکته مثبت دیگر در این رویکرد این است که شرکت های موفق این ظرفیت را دارند که برای گروههای بزرگی از افراد، آموزش فنی ارائه دهند. بدیهی است این آموزش ها نقش مهمی در افزایش سرمایه اجتماعی در جامعه در حال توسعه دارند و در نتیجه آموزش، مشکلی که در مورد اول مطرح شد برطرف می شود و زمینه برای رویکرد اول، آماده می شود.

این که کارآفرین چه کسی است، آسیایی یا آمریکایی یا آفریقایی یا اروپایی، مقیم کشور مورد نظر یا مقیم کشوری دیگر، اهمیت چندانی ندارد. آن چیزی که اهمیت دارد این است که محصول، برای چه بازاری طراحی شده و چه سودی برای تمام افراد حاضر در زنجیره غذایی به دنبال دارد.

شایان ذکر است موفق ترین جوانان (و سالخورگان) دنیا هر کدام با روش های مختلف در حال گرایش به کارآفرینی اجتماعی هستند، و بهبود و افزایش دسترسی به بازار مصرف و ابعاد آن، باعث موفقیت بیشتر کمک های سنتی و مستقیم نیز گردیده است.

منبع: International Business Times

اشتغال و کارآفرینی

نظرات

sin2sin's picture

sin2sin

07.28.11

رویکرد اول شاید مصداق مساله \"سنگ بزرگ\" باشد، به این صورت که ما مشتری هدف عموم مردم باشند و محصول هم مصرف عمومی داشته باشد ولی کارآفرینی اجتماعی باشد. مثل ظروفی که جای ظروف پلاستیکی به بازار آمد. عموم مردم از ظروف یکبار مصرف استفاده می کنند اما از ایتدا این ظروف پلاستیکی بودند و مردم به آن عادت دارند و با وجود برتری اجتماعی مصرف ظروف یکبار مصرف قابل بازیافت، به دلایلی بازار آن کساد است.

اما گروه دوم جامعه هدف بازارشو کوچکتر انتخاب می کنه و به نحوی کیفیت زندگی رو در یک قشر محدود پیاده می کنه. این روند قابل اندازه گیری تر و ملموس تر نیز می باشد. که در آن هم تولید کنندگان و هم مصرف کنندگان سودی دوطرفه و معاملهای برد برد دارند.