خورشید ده سال بعد کجاست؟

نام مصاحبه شونده: شروین وکیلی

نام  مؤسسه : کانون خورشید/ موسسه‌ی فرهنگی هنری خورشید راگا

سال تاسیس: ۱۳۷۹/ ۱۳۸۳

تعداد پرسنل: ۳۰ نفر

1-اگر امکان داره بفرمایید که حوزه کار شما در جه زمینه‌ای هست؟ و از چه زمانی این کار را شروع  کردید؟

خورشید به طور خاص به پژوهش در زمینه‌ فرهنگ و تمدن ایرانی می‌پردازد و دستاوردهای آن را در قالب مجموعه‌ای از کلاسها، کتابها، سمینارها بازیها و گردشها منتشر می‌کند.

2-چی شد که این نیاز را در این زمینه  احساس کردین و این فکر به ذهنتون رسید؟

ناتوانی فرهنگ ایرانی و وضعیت آشوبی که بر حوزه‌های مختلف هویت ایرانی معاصر مستولی شده، انگیزه‌ی اصلی ما برای آغازِ این کار بود. البته شکل اولیه‌ خورشید از یک محفل علمی قدیمی‌تر به اسم "انجمن دانش" مشتق شده که فعالیتش صرفا در زمینه‌ی پژوهش و بالا بردن سطح دانش اعضا در زمینه‌های تخصصی خودشان بود.

3-کلاسها(ورک شاپ یا ..... ) دقیقاً چطور برگزار میشد؟ از کجا شروع کردین؟

در ابتدای کار کلاسها و سمینارها در محلی که برای خورشید از شهرداری تهران گرفته بودیم (در پارک لاله) برگزار می‌شد. اما به تدریج در قالب انمجنهای علمی در دانشگاههای تهران، صنعتی شریف و شهید بهشتی گروهها ثبت شدند و توانستیم کلاسهایی را در دانشگاه برگزار کنیم. در نهایت با فرهنگسراها و واحدهای فوق برنامه‌ی دانشگاه‌ها وارد ارتباط شدیم و امروز با همه‌ی این مراکز همکاری داریم.

4-کسانی‌ که در گروه (ورک شاپ یا کلاس...) شرکت کردن چه تأثیری از کار شما گرفتن؟ نمونه یی سراغ درین؟

در کل در ده سال گذشته حدود دو هزار نفر در برنامه‌های خورشید شرکت کردند که در مورد برخی از آنها –مثل سمینارها یا برخی از دوره‌های علمی کوتاه مدت- بازخورد دقیقی در دست نداریم. متغیرهای اصلی ما برای ارزیابی کار خودمان عبارت بوده از ۱) تغییر در کارآیی و انگاره‌ مخاطبانمان، و ۲) قدرت جذب خورشید. یعنی چند درصد از کسانی که در فعالیتها به عنوان مخاطب شرکت می‌کنند، در نهایت عضو خورشید می‌شوند و فعالیتی را در زمینه‌ی فرهنگ بر عهده می‌گیرند و آن را به سرانجامی می‌رسانند. متغیر اول به طور خاص در مورد یک دوره‌ی مرکزی توانمندسازی فردی (زروان) به دقت ثبت شده است و می‌توانم بگویم دستاوردش بی‌مانند است. از حدود ششصد نفر که در این دوره‌ها شرکت کرده‌اند، بالای هشتاد درصد همچنان به شکلی ارتباط خود را با ما حفظ کرده‌اند و حدود نود درصد متغیرهای اجتماعی پیشرفت –ارتقای سطح تحصیلات، موفقیت شغلی، تاثیرگذاری اجتماعی، آفرینش هنری یا ادبی، و...- را به شکلی نمایان در سالهای بعدی تجربه کردند که بخش عمده‌ی ایشان بخش قابل توجهی از این تحولات را به دوره‌ی یاد شده نسبت می‌دادند. چون حالا در مورد هریک از این موارد عدد و رقم دقیقتر در ذهن ندارم بگذارید در همین حد از دقت باقی بماند. در مورد قدرت جذب سیستم هم دستاوردها چشمگیر بوده است. در واقع چیزی بین ۲۰-۳۰ ٪ کل کسانی که مخاطب خورشید بوده‌اند دست کم برای مقطعی چند ماهه در خورشید فعالیت کرده‌‌اند و تمام مدیران و مسئولان امروزین از همین افراد هستند. بنابراین از نظر تاثیرگذاری گمان می‌کنم وضع مطلوبی داشته باشیم.

5-دیدگاه شما از چه نظر با دیگر موسسات در زمینه کاری شما متفاوت است؟ (شما با دیدگاهتون چه چیز رو در این حوزه عوض کردید؟)

فکر می‌کنم تفاوتهای اصلی به سه موضوع بازگردد. نخست این که ما به اهمیت و ضرورت وجود یک چارچوب نظری برای کار اجتماعی و فرهنگی اعتقاد داریم. به همین دلیل هم پژوهش و بحث و صورتبندی نظری سخنانمان همواره یکی از مبانی فعالیتها در خورشید بوده است. این چارچوب نظری دقیق و مدون را نه تنها در سازمانهای فرهنگی دیگر، که در نهادهای اجتماعی کلان و تصمیم‌گیرنده در سطح ملی هم ندیده‌ام. تفاوت دیگر، به هنجارهای اخلاقی حاکم بر خورشید مربوط می‌شود. جمع خورشید به اندیشیدن، تصمیم ‌گیری و در نهایت رعایت قواعد اخلاقیِ خودبنیاد بسیار حساس بوده و شاید به این دلیل است که در سراسر این دوره‌ی ده ساله، ما با بحران جدی‌ای در خورشید روبرو نبوده‌ایم. البته در دو مقطع اختلاف نظرهایی میان برخی از دوستان وجود داشته که به خروج برخی از اعضای ناراضی خورشید منتهی شد. اما تقریبا در تمام موارد روابط دوستانه‌ میان افراد حفظ شده و هیچگاه چیزی از جنس دعوا و کشمکش بروز نکرده و سخن تندی رد وبدل نشده و مهمتر از همه این که بر سر متغیرهای مشهوری مانند پول و موقعیت سازمانی و رتبه و چیزهایی از این دست هیچ گاه کشمکشی نداشته‌ایم. این به گمانم ناشی از استقرار نوعی بافت اخلاقی در خورشید است که تداوم و حرکت نرم و پیوسته‌ی خورشید را ممکن ساخته است. سومین وجه تفاوت با سایر سازمانها، همین پیوستگی و تداوم فعالیتها و برنامه‌هاست. واحد پایداری طرح‌های ما سال است و ما پروژه‌هایی مانند زروان، آموزش، و گردشگری (سندباد) را در خورشید داریم که به ترتیب نه، ده، و هفت سال سابقه دارند و هنوز هم اجرا می‌شوند. این تداوم وآن قواعد اخلاقی باعث شده که آمدن و رفتنِ طرحها هم الگوی خاصی داشته باشد. چنان که مثلا دوستانی که در زمینه‌ی توانمندسازی افراد دارای کاستی حرکتی فعالیت می‌کردند، سه سال در خورشید فعالیت کردند و بعد با حفظ نام خود انجمن باور را به طور مستقل تاسیس کردند که امروز یکی از نیرومندترین دوستان و همکاران خورشید است. به عبارت دیگر ما هویت تمام گروهها و دوستان را محترم می‌داریم و به همین دلیل هم امروز با گروهی بزرگ از نهادهای فعال فرهنگی در طیفی واقعا وسیع همکاری داریم.

6-ابتدا با چه مقدار سرمایه (نقدی و نیروی انسانی) آغاز کردید؟

نخستین نشست خورشید که به اعلام تاسیس این گروه و تعیین نام آن منتهی شد، با حضور بیست نفر برگزار شد. هسته‌ی مرکزی تصمیم ‌گیرندگان خورشید در این سالها در همین حدود ده تا بیست نفر بوده است. سرمایه‌ی پولی هم اصولا از ابتدا نداشتیم و به تدریج در طی سالها بنیه‌ای پیدا کردیم. هدفمان هیچ وقت تولید درآمد نبود و به همین دلیل هم همواره در همان حدی که برای انجام کارها بدان نیاز داشتیم پول در می‌آوردیم.

7-مهمترین خصلت کارآفرینی اجتماعی استفاده از بهترین شیوه‌های اقتصادی/بیزینسی برای مستقل شدن خدمات اجتماعی است، رمز پایداری و دوام اقتصادی موسسه شما چه بوده است؟

نخست، آزاد بودن اعضا و محترم شمردن استقلال فکری و میدان دادن به فعالیت همکاران. دوم، حفظ تمرکز مدیریتی در سطح سیاست‌گذاریهای کلان و تمرکز بر هدف و راهبردی که خورشید را پیش می‌برده است. ترکیب این دو عاملِ خلاقیت افراد و مرکزدار بودنِ سازمان از نظر مدیریتی و راهبردی به نظرم مهمترین رمز بقا و کامیابی ما بوده است. این حقیقت که متغیرهایی مانند شادمانی و توانمندی و معنای تولید شده در فعالیتها واحد سنجش کارآیی و موفقیت بوده، و نه پول یا شهرت، به نظرم کلید کارهای بزرگی بوده که خورشیدی‌ها با انضباط و کارآیی درخشانی در این مدت انجام داده‌اند. نظریه‌ي عمومی حاکم بر جمع ما این بوده که اگر فعالیتها معنادار باشند و به توانمند شدن افراد و شادی‌شان منتهی شوند، خود به خود شهرت و پول را هم به دنبال خواهند آورد. در عمل هم چنین بوده و این موارد اخیر همیشه متغیرهای فرعی ما تلقی شده‌اند.

8-اگر شما توان زندگی/کار جای دو نفر را داشتید، دومین زندگی خود را وقف بهبود کدام حوزه اجتماعی می کردید؟ (بعد از این حوزه که به آن مشغول هستید چه حوزه دیگری را مهم و نیازمند کمک می دانید؟)

بی‌تردید وقت بیشتری را برای خواندن و فهمیدن و پژوهش در زمینه‌ی علوم انسانی صرف می‌کردم.

9-ارزشمندترین کار/لحظه‌ای که تا به حال در این موسسه داشته‌اید چه بوده است؟

از نظر کار، به نظرم طرح توانمندسازی فردی (زروان) موثرترین برنامه‌ی خورشید بوده است. از نظر لحظه واقعا نمی‌توانم بگویم. لحظه‌های ارزشمند واقعا آنقدر زیاد هستند که حسابشان را نمی‌توان نگه داشت. نمی‌دانم از آن روزی بگویم که جشن دهمین سالگرد تاسیس خورشید را گرفتیم، و شادمانی‌ای که نصیبمان شد، یا از آن هفته‌ای بگویم در شش هفت سال پیش که قرار بود دفتر خورشید را جا به جا کنیم و برای رهن دفتر پول کم آوردیم و دوستان و یاوران خورشید و حتی کسانی که ارتباط سازمانی با ما نداشتند، بدون این که فراخوان یا خبررسانی‌ای در کار باشد، در یک هفته با اشتیاق پولهایی را که برای مصارف شخصی کنار گذاشته بودند آوردند و پولی جمع شد سه چهار برابر مقداری که لازم بود، و من تا دو هفته‌ی بعد درگیر پس دادن پولهای اضافی به دوستانی بودم که از گرفتنش طفره می‌رفتند!

10-سخت ترین/ناخوشایندترین تجربه ای که در هنگام کار در موسسه داشته اید چه بوده؟

از دید من اختلاف نظرهای میان برخی از دوستان و بحثهایی که باعث شد در دو مقطع چند تن از همکاران خورشید آن را ترک کنند، ناخوشایندترین بخش بوده است. اگر از بیرون و با معیارهای حاکم بر جریانهای اجتماعی به موضوع نگاه کنیم، احتمالا همه چیز خیلی نرم و ملایم به نظر می‌رسد. چون نه حرف تندی بین کسی رد و بدل شد، نه کسی به کسی توهینی کرد، نه حرکتی در راستای صدمه به فعالیتهای خورشید انجام گرفت، و نه حتی روابط دوستانه (جز چند مورد استثنایی) خدشه‌دار شد. با این وجود همین حقیقت که برخی از همکاران قدیمی که مدتها با همکار کرده بودند به این نتیجه برسند که دیگر نمی‌توانند با هم کار کنند، بسیار ناخوشایند بود. البته هریک از این رخدادها به بازاندیشی و بازسازی و آموختنِ چیزهای بسیار ارزشمندی در خورشید منتهی شد. هم من و هم سایر دوستانم با نقدهایی که پس از آن بر خویش هموار کردیم چیزهای بسیار مهمی آموختیم. اما به هر صورت این بخش به نظرم ناخوشایندترین تجربه‌ی کاری ما بوده است.

11-کار گروهی  و تیمی می تواند بالا و پایین‌های زیادی داشته باشد، چه راهکارهایی در گرداندن کار گروهی داشتید که فکر می کنید موثر بوده؟

فکر می‌کنم حفظ و تثبیت روابط دوستانه در میان اهل خورشید مهمترین متغیر در این زمینه بوده است. اعضای خورشید بیش از آن که همکار باشند دوستانی نزدیک هستند و این دوستی در حدی است که گاهی به چیزی شبیه به خانواده تبدیل می‌شود. در واقع از میان خورشیدی‌ها، در طول این سالها چیزی نزدیک به چهل زوج با هم ازدواج کرده‌اند که می‌تواند سنجه‌ای برای سطح صمیمیت و سلامتِ جمع باشد.

12-آیا تا به حال با موسسه‌ی مشابهی—در حوزه کاری خود—در خارج از کشور (عرصه بین المللی) در تبادل اطلاعات و دانش قرار گرفته اید؟

بله، مراکز فرهنگی درون کشور را از نزدیک می‌شناسیم و با بسیاری از آنها برنامه‌های مشترک اجرا کرده‌ایم. مراکز بین‌المللی را نه چندان. به دلایل متفاوتی از همکاری و ارتباط با همتاهای خود در خارج از مرزها محروم بوده‌ایم.

13-آینده موسسه خود را چگونه می بینید؟ ده سال دیگر در چنین روزی موسسه شما درچه موقعیتی خواهد بود؟

امیدوارم ده سال بعد بتوانم این پرسش را به شما یادآوری کنم و این پاسخ را: خورشید ده سال بعد در جایی خواهد بود که هیچ انتظارش را ندارید!

14-در حال حاضر بزرگترین دغدغه/مشکل موسسه که با آن دست به گریبان هستید چیست؟

احتمالا بزرگترین مشکل ما فرار مغزها و رفتنِ شتابزده‌ی همکاران و دوستان به خارج از کشور است. مشکلی که از همان ابتدا با آن دست به گریبان بودیم اما در این سالها شدت روز افزونی یافته است.

پرسشی برای شما:
برای رفع چالش مطرح شده چه راه حلی پیشنهاد می کنید؟ به نظرشما موسسه خورشید راگا در چه زمینه های دیگری می تواند فعالیت داشته باشد؟

اشتغال و کارآفرینی

نظرات

masoudsoltani's picture

masoudsoltani

06.13.10

خوشحال شدم كه اين نوشته را اينجا ديدم اما از آنجا كه من يكي از افراد جدا شده‌اي هستم كه بند 10 به آن اشاره شده است، بد نمي‌دانم كه مطالبي را در خصوص اين نوشته و بعد درباره آن بند بگويم.
اول اين كه با مطالب بالا نتوانستم بفهمم كه خورشيد اكنون چه كاري انجام مي‌دهد. در حالي كه من با شيوه نوشتن و فكر كردن شروين آشنا هستم و حدود يك سال پيش هم كه او را ديدم، درباره كارهايش با هم گپ زديم. همين مشكل بود كه بند 10 را ايجاد كرد. بندي كه هنوز خورشيد را در اسارت خود دارد. ابهام و پيچيدگي بيش از حد.
اما بند 10. ما همگي آدم‌هاي بالغي بوديم - از آن نوعي كه كانت مي‌خواست - و اختلاف نظرهايمان كه دليل عمده آن دور زدن‌هاي و درجا زدن‌ها بود، بر دوستي ما سايه نينداخت و اين بديهي‌ترين بخش ماجراست. آن دو سه مورد كدورت هم بي‌دليل بود و از سر ناپختگي دو سه نفر از بچه‌ها كم سن وسال‌تر كه بعدها خودشان هم بر اين بي‌دليلي صحه مي‌گذاشتند.
به نظر من چالش خورشيد نه در رفتن و مهاجرت است كه در همين درجا زدن و ابهام و ايجاد پيچيدگي (به نظر من عمدي) است. از تعبير شروين استفاده مي‌كنم و مي‌گويم بسياري در ده سال بعد خورشيد را در جايي خواهند يافت كه هيچ انتظارش را ندارند اما من مي‌دانم كجا خواهد. نكته كليدي همين عدد 10 است. خورشيد در 10 سال بعد جايي است كه 10 سال پيش بود. نوشتن اين قصه مجال زياد مي‌خواهد، اگر فرصتي شد قصه خورشيد را از زبان آنان كه رفتند نيز تعريف خواهم كرد.

هدا پروین's picture

هدا پروین

06.14.10

سلام آقای سلطانی، چه قدر خوب که نظرتون را اینجا نوشتید که همه بتونیم استفاده کنیم. اتفاقا من هم تجربه مشابهی از محیط کاری که به مدت یک سال در آن مشغول بودم، دارم. میشه لطفا بیشتر توضیح بدین، منظورتون از ابهام و پیچیدگی دقیقا چیه؟ و کلا چه جوری میشه این مشکلات را برطرف کرد؟ یعنی اینکه شما یک مشکلی را پیدا کنین خودش خب ۵۰% ماجرا است اما راه حل چی؟ اگه الان زمان به عقب برگرده، چه کاری رو متفاوت انجام میدین؟ و اگه با همان چالش الان رو به رو بشین، چه راهکاری ارائه میدین؟

masoudsoltani's picture

masoudsoltani

06.15.10

منظورم از ابهام و پيچيدگي همان معناي ساده لغوي آن است. براي مثال به اين نوشته شروين كه در همين متن آمده دقت كن
«ما به اهمیت و ضرورت وجود یک چارچوب نظری برای کار اجتماعی و فرهنگی اعتقاد داریم. به همین دلیل هم پژوهش و بحث و صورتبندی نظری سخنانمان همواره یکی از مبانی فعالیتها در خورشید بوده است. این چارچوب نظری دقیق و مدون را نه تنها در سازمانهای فرهنگی دیگر، که در نهادهای اجتماعی کلان و تصمیم‌گیرنده در سطح ملی هم ندیده‌ام.»
حالا ما چند تا جوان بين 18 تا 30 سال در فضاي پس از دوم خرداد جمع شده‌ايم و مي‌خواهيم به نوعي تفكر جديد خودمان را بسط بدهيم، آن وقت با اين زبان صحبت مي‌كنيم. چه اتفاقي مي‌افتد از اصل ماجرا دور مي‌شويم. حرف‌هايي مي‌زنيم كه هيچ فايده‌اي ندارد و مدام آدم‌ها ريزش مي‌كنند و دوباره در بر همان پاشنه مي‌چرخد. يادم مي‌آيد اوايل يك خبرنامه كوچك منتشر مي‌كرديم و برنامه‌هايي هم داشتيم كه بايد به اطلاع افراد مي‌رسانديم. از روش خوشه‌بندي استفاده مي‌كرديم تا هر كس به دو يا سه نفر در زيرشاخه خود برنامه‌ها را خبر بدهد. اما اين برنامه‌ريزي خودش كلي دردسر داشت كه چه كسي با چه فردي راحت‌تر است و .... دو سالي پس از جدا شدنم از گروه دوباره جلسه‌اي به صورت تصادفي رفتم تا برخي از دوستان را ببينم، ديدم كه هنوز همين موضوع ساده موضوع بحثي جدي است. اين كه مي‌گويم ده سال بعد همان‌جاست كه ده سال پيش بود، در اين خاطره ريشه دارد.
و اما سوال مهم شما اگر الان با همان چالش روبرو بشوم چه كار مي‌كنم. خورشيد فقط همان يك چالش را نداشت، من عضو هيات مديره آن بودم و اگر مي‌توانستم چالش را حل كنم شايد قصه طور ديگري بود. اما به طور كلي مي‌توانم بگويم دو چيز در توفيق هر حركت جمعي داوطلبانه لازم است. اول داشتن تصويري روشن از اهدافي كه مبتني بر يك مسئله واقعي است. و دوم تامين منابع مالي كافي براي انجام برنامه‌هايي كه براي رسيدن به آن هدف لازم است. چالش خورشيد در زمان ما - تاكيد مي‌كنم در زمان ما و شايد اكنون اين گونه نباشد - نداشتن هدفي جز دور هم بودن بود كه اين هم منابع مالي نمي‌خواست. و در اين زمينه بسيار موفق بود بسياري از ما همچنان دور هم هستيم و كمتر دور از هم.

ilgar's picture

ilgar

06.16.10

سلام به همه دوستان
خوشحالم که فضایی هست که در آن به گفتگو بپردازیم من این مصاحبه را خواندم و به نظرم بسیار جالب بود و البته قطعا هیچ موسسه ای و مخصوصا موسسه های فرهنگی بدون مشکل مالی نیستند. شما که عضو هیئت مدیره بودید به عنوان یک فرد اثرگذار چه راهکارهای عملی برای تعیین هدف از بین هزاران مشکل و تامین منابع مالی پیشنهاد کرده بودید؟

sin2sin's picture

sin2sin

10.14.10

اول از همه دوستان برای این بحث تشکر می کنم.

از دست دادن نیروی داوطلب برای موسسات غیر دولتی یک مسال رایج است. درسته من هم با آقای سلطانی در باره ی داشتن هدف و بودجه فعالیت ها موافقم. اما یک نکته دیگر هم باید اضافه کنم مشکلاتی دیگر از جمله مدیریت های فرد محور, وجود مناقشه منافع, منفعل بودن برخی اعضا, نداشتن سیاست مدیریتی مناسب برای منابع انسانی موسسات غیر دولتی هم از جمله مشکلاتی است که باعث ریزش اعضا یا اونطور که در مصاحبه قید شده \"فرار مغذ ها\" می شود.

باید اعتراف کنم من هم یکی از اعضای ریزشی گروهی هستم که به دلایلی که برشمردم به تنهایی نتوانستم جلوی سیاست های اشتباه مدیریتی را بگیرم و به حکم اعتراض به ترک گروه اقدام کردم. شاید این فرار از مشکل بود ولی گاهی فکر می کنم ارزشش را ندارد اینهمه وقت و انرژی صرف چنین مسائلی کنم. در صورتی که اگه من بشینم تو بشینی چه کسی برخیزد؟

بخش عظیمی از فرهنگ کار گروهی رو کسانی می سازند که در اون هستند . شاید ما متولیان خوبی برای این مسجد نیستیم یا نبودیم که الان در این مقطع از کار گروهی دور باطل میزنیم؟!