شکِ منطقی: بنیانگذار پروژه برائت از اشتباه کردن می گوید

در بهار ۱۹۸۱، پسری دوازده ساله کتک خورد و مجبور شد صحنۀ تجاوز جنسی به خواهرش را در پارکی در اوهایو تماشا کند. چند هفته بعد، مردی به نام "ریموند تاولر" توسط یک پارکبان به خاطر گذشتن از یک چراغ قرمز دستگیر و برای بازجویی نزد پلیس برده شد. برادر و خواهر، هر دو به ترتیب پس از مکثی ۱۰ و ۱۵ دقیقه ای، عکس ریموند را از میان عکس های مظنونین انتخاب کردند. ریموند بر اساس این انتخاب، و با وجود این که به گفتۀ چند شاهد او در زمان جرم در خانه به سر می برد، برای حبس ابد به زندان انداخته شد.

پارسال، پس از ۲۸سال اقامت پشت میله های زندان، ریموند دویست و پنجاه و هشتمین زندانی بود که با کمک علم ژنتیک توسط "پروژۀ برائت" از جرایمش معاف شد. در این مصاحبه از بنیانگذارِ پروژه برائت می شنویم در بابِ حکم های ناعادلانه، اشتباهات  و اعترافات (یاعدم اعترافِ) پلیس، و از این که چرا در خصوص پرونده ها پیش بینی نمی کند.

بیشتر حکم های اشتباه چگونه صادر می‌شوند؟

دلیل اصلی شناساییِ اشتباه است. من باشم واژه "اشتباه" را هم به کار نمی‌برم، بلکه واقعه در کج روی در اجرای امور پلیسی ریشه دارد. در بسیاری از موارد، شاکی زیاد مطمئن نیست، اما پلیس می گوید "نه، درسته، این که انتخاب کردی خودشه، اتفاقاً دوتا مورد دیگه هم هست که فکر می‌کنیم کارِ همینه" یا اینکه پلیس می‌گوید "بله، ما هم تمامِ وقت فکر می‌کردیم خودشه، دستت درد نکنه".

چه عوامل دیگری باعث صدور حکم نادرست می‌شوند؟

عامل دوم، استفاده از علومِ قضاییِ غیر از DNA می باشد. در بسیاری از پرونده های ما، علم شناسایی توسط DNA در زمان وقوع جرم وجود نداشت، و دادستان از علوم دیگر استفاده می‌کرد، مثلاً گروه خونی یا اثر انگشت، یا جای پا یا لاستیک ماشین و غیره. این روش ها بی نقص نیستند، بعضی از آنها حتی قابل اعتماد هم نیستند، و بر همین اساس می‌بینیم که حکم های اشتباهِ زیادی صادر می‌شوند.

عوامل دیگری هم هستند که به وفور یافت می‌شوند. رفتار نادرست پلیس یا دادستان. وکیل مدافعِ بی عرضه. اعترافات یا "لو دادن" های داخل زندان، که همانطور که احتمالاً حدس می‌زنید، منابع قابل اعتمادی نیستند. و اعترافاتِ دروغ. بیست و پنج درصد از حکم‌های اشتباه شامل اعترافات دروغ می‌شوند. بحث این نیست که کسی کتک خورده باشد، بسیاری از این موارد حتی شامل "اعتراف تحت فشار" نیز نمی‌باشند، موضوع بر سرِ این است که بازجویی به حدی موثر است که افرادِ مظلوم نیز گرفتار می‌شوند، مخصوصاً افراد مظلومی که نوجوان هستند یا مشکل فکری یا ذهنی دارند.

مایلم از رفتار نادرست پلیس یا دادستان بدانم. فکر می‌کنم بیشتر افرادی که این شغل ها را دارند سعی ندارند افرادِ مظلوم را محکوم کنند. پس چگونه بدرفتاری اتفاق می‌افتد؟

به نظر من پلیس و دادستان فکر می کنند کسی که گرفته اند مجرم است، و در نتیجه فکر می‌کنند باید از گوشه و کنارها بزنند، یا جریان را به دست بگیرند، تا محاکمه انجام شود.

با توجه به این که شما کارِ دادستان‌ها را زیر سوال می‌برید، آنها معمولاً چه عکس العملی در مقابل پروژه برائت از خود نشان می‌دهند؟

دادستان‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: آن هایی که با تمام وجود به DNA اعتقاد دارند و آنهایی که با ما مخالف هستند. هنوز هم که هنوزه یک سری دادستان و کاراگاه هستند که می گویند "نه، من مطمئنم که طرف مجرم است. نمی‌توانم توضیح بدهم چرا، نمی توانم توجیه منطقی بیاورم، اما مجرم است".

موضوعِ وحشتناک این است که این افراد بخشی از یک سیستم هستند که بر اساس منطق پایه گذاری شده تا عدالت را اجرا کند. اما این افراد هر منطق و سندی را رد می‌کنند تا از منیت و غرورِ خود دفاع کنند. یک مقدار خودسری نیز وجود دارد، چون همین افراد به وفور از DNA اسفاده می کنند تا افراد مجرم را محاکمه کنند. اما وقتی DNA خلافِ حرفشان را ثابت می‌کند، می گویند حتماً اشتباهی رخ داده.

من این داستان را قبلاً هم شنیده ام، اما با توجه به جدیت موضوع، هنوز عمقِ انکاری که می‌شود برایم تکان دهنده است.

بله همینطور است. اما وقتی که به این موضوع بر می خورم، نگران نمی شوم. شخص مظلوم از زندان بیرون خواهد آمد. آنها آزمایش را پس داده اند. دادستان می تواند ادعا کند که زمین صاف است، اما ما باز هم برنده می شویم.

اما واقعیتِ تکان دهنده، تعدادِ افرادی است که هنوز آزمایششان نکردیم، یا کسانی که مدرکی از نوع بافت بدن ندارند. اگر دادستانی یا بازجویی به هیچ عنوان زیر بار نرود، این یعنی ده ها تصمیمِ غلطِ دیگر هم می گیرد، چون اجازه نمی دهد مدارک جدید بر نقطه نظراتشان تاثیر بگذارد. اگر نمی توانی اقرار کنی که اشتباه کرده ای، بهتر است در خانه بنشینی و پیرهن ببافی، و نباید در کاری دست داشته باشی که در آن، تصمیماتِ تو بر سلامتی، زندگی یا آزادیِ کسِ دیگری تاثیرگذار باشد.

با توجه به حرف‌های شما، می‌توان نتیجه گرفت که مشکل، شخصی است. آیا شما هم همین فکر را می‌کنید، که مشکل چند "استثنا" می‌باشد، و یا مشکل از نظامِ قضایی است که باعث می‌شود افراد به اشتباهشان اقرار نکنند؟

من فکر نمی‌کنم این مشکل فقط در دستگاه قضایی باشد، کلاً برای افراد سخت است که اقرار کنند که اشتباه می‌کنند. هر چه موضوع حساس تر باشد، اقرار کردن هم مشکل تر می‌شود. پس باید این آگاهی را میان مردم پخش کرد که اشتباه کردن، مشکلی ندارد و اگر گفتی "اشتباه کردم"، این به این معنی نیست که یک احمق هستی، و پایانِ زندگیِ تو نخواهد بود.

مثال می‌زنم. من عضو هیئت رئیسۀ یک مرکز و دانشگاه پزشکی هستم، و در طی بیست سال گذشته شاهد بوده ام که چگونه فرهنگِ پزشکی تغییر کرده است. قبلاً خیلی سخت بود که پزشکان بتوانند اقرار کنند که اشتباه می‌کنند؛ آنها به اعتقادات قدیمی شان چنگ می‌زدند و کاملاً غیر منعطف بودند. امروزه افراد بیشتری می‌فهمند که اگر در مورد یک پرونده پزشکی تحقیقاتی انجام گیرد، قرار نیست افرادی که در آن اشتباه دست داشتند در شهر به دار آویخته شوند. اخراج هم نمی‌شوند، حتی دلیلی ندارد که حتماً جریمه شوند. به جای این کارها، از اشتباهاتشان استفاده می‌شود تا نظام اصلاح شود. من به خاطرِ این تغییر نگرش دیدم که ارائه دهندگان خدمات پزشکی چقدر حاضرشدند به اشتباهاتشان اعتراف کنند.

آیا موردِ مشابهی در حقوق وجود دارد؟

نه. در نظامِ قضایی، این فرهنگ تغییر نکرده است. وقتی حکمِ اشتباهی صادر می شود، تحقیقاتِ بعدی نداریم؛ حکم صادر می‌شود و بحث تمام می‌شود. باید روندی شکل بگیرد که در هنگامِ مشاهدۀ مواردِ اشکال، تحقیقاتِ ثانویه انجام بگیرد. باید به کلِ پرونده های صادر شده نگاه کرد و روندهای نابسامانی را در رفتارِ شخص، اداره، یا بخشی از نظامِ قضایی جستجو کرد. اگر نشان بدهی که با استفاده از این اطلاعات، فقط قصد داری نظام را اصلاح کنی، فکر می‌کنم فرهنگ تغییر می کند و افراد بیشتر حاضر می شوند اشتباهات خود را بپذیرند.

در قانونگذاری چطور؟

تغییر قانونی فقط در مجلس یا در دادگاه عالی کشور امکان پذیر است. ما تک تک، اصلاحاتی را اعمال کرده ایم، اما تغییراتِ کلی ایجاد نکرده ایم. تغییراتِ جزئی هم ایجاد نکرده ایم، فقط در چند مورد موفق شدیم. با مقاومتِ زیادی مواجه می‌شویم، چون هیچ کس نمی خواهد تحت نظارت و بررسی قرار بگیرد، اما همۀ ما به نظارت و بررسی نیاز داریم.

در جاهایی که موفق شدید، چه اتفاقی افتاد؟

شرایط ایده آل باید حاضر باشند؛ یک سری شهادت‌های متقاعد کننده از زوایای مختلف در جهت اثباتِ حکمِ اشتباه. رهبریِ پیشرو در بخش قانون گذاری. رئیسِ پلیس یا دادستانی که اشتیاق دارد و می‌خواهد جلوتر از بقیه حرکت کند. ما فقط در چند ایالت توانستیم این گونه اصلاحاتِ قانونی را اجرا کنیم.

آیا امروزه که آزمایش DNA داریم، تعداد زندانیانِ بی گناه کمتر شده است؟

مسلماً داشتن DNA بهتر از نداشتن آن است، اما اشتباه است اگر این طور فکر کنید که "حالا که DNA داریم، مشکل را می‌توان حل کرد".  فقط در مورد برخی جرایمِ خاص می‌توان از DNA استفاده کرد. مثلاً اگر از داخل اتومبیل تیراندازی شود، مجرم خونی به جا نمی‌گذارد، یا در بانک ربایی، از مجرم منی به جا نمی‌ماند. برای همین است که در بسیاری از موارد پلیس مجبور است به مدارکی بسنده کند که قابل اعتماد نیستند تا بتوانند تصمیم بگیرند که چه کسی را محاکمه کنند.

برای همین است که ما یک سری اصلاحاتِ کلی ارائه داده ایم، چون می دانیم که DNA به تنهایی موضوع را حل نمی‌کند. تا زمانی که یک سری اصلاحاتِ اساسی انجام ندهیم و روند را قابلِ اعتمادتر نکنیم، در ابعاد نگران کننده ای شاهدِ محاکمۀ غیر عادلانه خواهیم بود.

آیا فکر می کنی کار کردن در این زمینه نظرت را در موردِ خیر و شر تغییر داده است؟

کارم، و ازدواجم (خنده). هر دو خیلی، خیلی زیاد باعث شده اند بتوانم بگویم "اشتباه کردم".

داستانی برایتان بگویم. در پروژه برائت عادت داشتیم، به طور غیر رسمی و در بینِ خودمان، از قبل پیش بینی کنیم که کدام پرونده ها از جرم معاف می‌شوند و کدام یک، پس از گرفتنِ نتایج از آزمایشگاه، جرمش تایید می شود. و من بیشتر از این که درست بگویم، اشتباه می‌کردم. این به من نشان داد که ذهنیتم در سیستمی که قبل از آزمایش DNA وجود داشت، شکل گرفته بود، و برای تصمیم گیری از ابزارهای تحقیقاتیِ دیگر استفاده می کردم. این درسی بود که DNA به من یاد داد: که نظرِ خودم چقدر غیر قابل اعتماد است. الان، هر وقت کسی از من می‌پرسد "فکر می کنی چه اتفاقی قرار است بیفتد؟" می گویم "هر چه می‌شود، بشود. من هیچ نظری ندارم و نمی خواهم پیش بینی کنم".

سوالِ آخر. اگر می‌توانستی مصاحبه ای بشنوی در موردِ اشتباه کردن، دوست داشتی مصاحبه با چه کسی باشد؟

دیک چنی یا دانلد رامسفلد.

این دو، انتخاب های پرطرفداری هستند.

چه خوب، وقتی می‌شنوم که با عموم هم نظر هستم، خوشحال می‌شوم.

منبع: وب سایتِ سلیت

حقوق و قوانین

نظرات

saideh's picture

saideh

10.18.11

واقعا از گذاشتن این مصاحبه ممنونم.به این ترتیب برخی ابهامات من برطرف شد. :)

neshat's picture

neshat

10.18.11

عالی بود. واقعا عالی بود. من هم طعم تلخ قضاوت را چشیده ام.

sin2sin's picture

sin2sin

10.19.11

وقتی داشتم متنو می خوندم یادم افتاد پبش خودم اعترافی بکنم: من اشتباه کردم که ایده کارآفرینی قشنگمو با دستمزد پایین نیروی کاری شروع کردم. من حق ندارم از دیگران ناخواسته در پیشبرد هر هدفی هرقدر به نفع منافع جمع حقی رو ضایع کنم. همین جا از خودم و تمام کسانی که در حقشون کوتاهی کردم عذر خواهی می کنم. و تا روزی که راه درستی برای انجام این کار درست پیدا نکنم دوباره شروع نخواهم کرد.
ن\"باید گذاشت و دید چی پیش میاد شاید تونستیم حق رو رعایت کنیم ...بهتره همیشه حق رو رعایت کنیم؛ کارها خودشون درست میشه\" این درسیه که از این اشتباهم گرفتم.

xanthippe's picture

xanthippe

10.21.11

تلاش برای پیشرفت علم واقعا ارزشمند و ارزش آفرینه