هزینه ای ۳۸ میلیارد دلاری: فرار ۱۵۰ هزار مغز از ایران در هر سال

یک باور عمومی که در تحقیقاتِ کلان نیز تایید شده است، این است که رابطۀ تنگاتنگِ معکوسی میانِ فرارِ مغزها و سطحِ توسعه یافتگی وجود دارد. وقتی بهترین و باهوش ترین افراد از کشوری برای یافتن موقعیت بهتر به کشوری دیگر مهاجرت می کنند، بزرگترین سرمایه برای توسعۀ کشور را با خود می برند.

در نگاهِ کلان، هزینه و وقتی که والدین برای کودکانشان صرف می کنند بخشی از روندِ ایجادِ این سرمایه است؛ مابقیِ اقداماتِ لازم برای ایجادِ نیروی متخصص با سرمایه گذاری در مدارس، دانشگاه ها، موسسات آموزشی و بورسیه های تحصیلی انجام می گیرد. این سرمایه با هیچ چیزِ دیگری قابل جبران نیست، چرا که داشتنِ منابع انسانی متخصص، پیش نیازِ توسعه است.

اما یک باور عمومی که حقیقت ندارد، این است که با بذل و بخشش، می توان از فرار مغزها جلوگیری کرد. به گفته متخصصان، برای این کار باید هوش را تجاری سازی کرد: یعنی باید شرایطی ایجاد کرد که سطح تخصص با تقاضای آن در بازارِ کار رابطه ای مستقیم داشته باشد. بدونِ داشتنِ چنین تقاضایی، ارجحیت ها در سطحِ ملی جابجا می شوند: دانشجویان بر اساسِ بازارِ کار در کشورهای خارجی رشته تحصیلی خود را انتخاب می کنند و در نتیجه دانشگاه ها هم منابع خود را به این رشته ها تخصیص می دهند. در بازارِ کار، تضاد ایجاد می شود: از طرفی نیاز به نیروی کارِ ماهر پایدار می ماند و از طرفی دیگر، دکتر ها و مهندسان و دیگر متخصصان حاضر نمی شوند به روستاها بروند و ترجیح می دهند در کشورهای دیگر برای خود یک زندگی مرفه داشته باشند.

عواملِ تقاضا برای این افرادِ متخصص، زیادند. با بالا رفتن سن افراد در جوامع توسعه یافته، این کشورها هم به نیروی کارِ "یَدی" برای انجام کارهای سخت و طاقت فرسا مانند برداشت محصولات کشاورزی یا کار در معدن نیازمند هستند، هم به نیروی جوانِ مهندس و دکتر و دانشمند و متخصصانِ فناوری های نوین نیاز دارند تا چرخ ها بچرخند.

به گفته صندوق بین المللی پول، ایران بالاترین آمارِ فرارِ مغزها را در جهان به خود اختصاص داده است. به طورِ متوسط، سالانه ۱۵۰ الی ۱۸۰ هزار فارغ التحصیل دانشگاهی از ایران به خارج از کشور مهاجرت می کنند، که سالی ۳۸ میلیارد دلار برای کشور هزینه دارد. این سازمان برای رفعِ این مسئله، "معکوسِ فرارِ مغزها" را پیشنهاد می کند، یعنی دراز کردنِ دستِ دوستی به سمتِ افرادی که سالها در فضای تخصصی، تجربه کسب کرده اند و ایجادِ فضای مناسب برای کسب و کار و همچنین اجرای بهترِ حقوقِ مالکیت، هم از نوعِ معنوی هم از نوعِ مادی.

راه دیگری که در برخی کشورها پی گیری می شود، این است که دانشگاه ها، مدارکِ تحصیلی را به صورتِ مشروط و پس از چند سال خدمات در مناطق محروم ارائه دهند، یا این که مشروط به چند سال کار در داخل کشور، به دانشجویان بورسیه تحصیلی ارائه می دهند. چنین اقداماتی در ایران نیز صورت می گیرد. این راه البته راه حلی دائمی نیست چون پس از اتمامِ دورۀ وظیفۀ این افراد، هنوز مزیت های مهاجرت به قوه خود باقی می ماند؛ افرادی که می توانند هزینه مهاجرت را بپردازند، می پردازند و می روند و به غیر از دستبند زدن به این افراد، نمی توان از راه دیگری جلوی آنها را گرفت.

از میان راه حل هایی که در جاهای مختلف جهان به اجرا گذاشته شده اند، "تبعیضِ مثبت" از همه بهتر نتیجه داده است. تبعیضِ مثبت یعنی دادنِ مزایا و امکاناتِ کمک آموزشی مانند بورسیه تحصیلی (در داخل و خارج) به گروه هایی که تبعیض بر علیه آنها در گذشته و حال مشهود است (این امر هم می تواند توسط دولت دنبال شود و هم توسط بخش خصوصی و کارآفرینان اجتماعی). وقتی زنان، قشر محروم، ساکنانِ شهرهای مرزی، فرزندانِ مهاجرانِ غیر قانونی، و بازماندگانِ بلایای طبیعی یا انسانی با کمکِ تبعیضِ مثبت به تخصص دست یابند، به جای این که نیازمند کمک باشند کارآفرین می شوند، و کمتر کسی اهمیت می دهد که چرا تعدادی از "بچه های بالاشهر" از کشور مهاجرت کرده اند. این روند در بهینه سازیِ منابعِ گستردۀ طبقۀ بالا و متوسط نیز تاثیرِ مثبت دارد؛ زیرا که با خروجِ تخصص از انحصارِ این طبقه، بازارِ کار در "بالا شهر" رقابتی تر می شود و گزینه های انتخابی در میانِ این قشر مهم و کارآفرین، متکثر می شود.

نظر شما در این مورد چیست؟ افرادی که در اطرافِ شما پس از اتمامِ تحصیلات از ایران رفته اند، چه دلایلی برای این کار مطرح کرده اند؟ چگونه می توان آنها را متقاعد کرد که به ایران بازگردند؟ چگونه می توان دانشجویانِ امروز را جذبِ بازارِ کارِ داخلی کرد؟

اشتغال و کارآفرینی

نظرات

saideh's picture

saideh

11.04.11

واقعی ترین پاسخ به علت مهاجرت ها نه لزوما عدم بازار کار مناسب بلکه عدم شایسته سالاری است.فرد چه در بخش خصوصی چه در بخش دولتی با مبحثی به نام پارتی روبرو هست.مهم نیست چقدر متخصصی یا از کجا فارغ التحصیل شدی مساله این است که چقدر با چه کسانی آشنایی داری و چقدر آشنایان تو برش دارند.این اول و اخر همه چیزه.
حالا در بخش دولتی هم یه مسایل دیگه هم علاوه بر این هست که اینجا جای مطرح کردنش نیست.
از طرفی موقعیت و شرایط کلی فرهنگی و اجتماعی و فشارهای بی جایی که از سوی دولت به مردم تحمیل میشه و انواع بی حرمتی ها و مسائل و مشکلات اقتصادی از قبیل عدم امنیت سرمایه گذاری همه از عواملی هستند که در سیل مهاجرت افسارگسیخته ی تحصیل کردگان ایرانی نقش دارند.
به همه ی موارد بالا یه آمار گیری ساده در برحه های مختلف سیاسی ایران رو هم اضافه کنیم کاهش و افزایش معنی دار مهاجرت رو می بینیم.ایران مناسب زندگی برای یک نخبه ی ایرانی نیست چون نخبه بودن در ایران ارزش نیست و حفظ نخبگان در حد شعار آنهم در مراسم هست.

darchin's picture

darchin

11.08.11

اين موضوع واقعا نياز به يك تحقيق ميداني همه جانبه داره. چون فرار مغزها در ايران فكر كنم سابقه تاريخي داره و فقط به امروز ربط نداره. عدم آموزش خلاقيت و كارآفريني در سيستم هاي آموزشي ، عدم ايجاد روحيه كارآفريني از كودكي، نبودن فضاهاي مناسب براي رشد و ترقي اقتصادي با توجه به تخصص ، تشويق افراد خارج از ايران، تصورات غلط از دنياي خارج از ايران و ده ها مورد ديگر از جمله مطالبي است كه مب توان به آنها اشاره كرد.