در اجرای کار گروهی اول شدیم

نام مصاحبه شونده: افشین سپهوند

نام  مؤسسه : بخش موسیقی مرکز خدماتی (آسایشگاه) کهریزک

سال تاسیس :۱۳۷۹

تعداد پرسنل: متغیر بر اساس نیاز موسسه

ویدیو از فعالیتهای مؤسسه:

موسیقی درمانی در کهریزک 1

موسیقی درمانی در کهریزک 2

«به نام خدا»

1-آقای سپهوند اگر امکان داره بفرمایید که حوزه کار شما در جه زمینه‌ای هست؟ و از چه رمانی این کار را شروع کردید؟

من دقیقاً در روز  ۲۹/۳/۷۹  به صورت داوطلبانه بخش موسیقی را در آسایشگاه کهریزک راه اندازی کردم. شاید جالب باشه که بدونین که بعد از ان تقریباً هر سال سالگرد این روز جشن گرفته می شه. از اون تاریخ به بعد هر هفته کلاسهای موسیقی برگزار میشد و تا ۵-۶ سال همونطور ادامه پیدا کرد بعدها کم کم کارمند گرفتیم  و این کلاس‌ها به سه روز در هفته رسید. الان بخش موسیقی کاملاً شناخته شده است و روزانه پذیرای همه مددجویان علاقه مند است تا بتوانند از امکانات آرشیو و کتابخانه هر وقت که مایلند استفاده کنند.

2-چی شد که این نیاز را در این زمینه  احساس کردین و این فکر به ذهنتون رسید؟

من مدتها بود که با مرکز کهریزک آشنایی داشتم واز طرفی موسیقی تأثیر عمیقی روی  زندگی خود من داشت طوری که خودم را مدیون موسیقی میدانم و می‌خواستم این احساس را با بقیه تقسیم کنم وکار با مددجویان را راه خوبی برای این قضیه میدونستم.

3-کلاسها دقیقاً چطور برگزار میشد؟ زن و مرد در کلاسها با هم بودند؟ از کجا شروع کردین؟

بله زن و مرد در کلاس‌ها با هم بودند. ابتدای کار تعداد خیلی کم بود و حتی خودم در بخش‌های مختلف می‌رفتم و مددجوها رو تشویق می‌کردم که در کلاسها شرکت کنند ولی کم کم تعداد دانشجویان کلاس به دو گروه 30-40 نفره ارتقا پیدا کرد و کم کم حمایت مدیریت این آسایشگاه را برای راه اندازی بخش موسیقی به دست آوردیم. برای شروع درسها هم، چون احساس میکردم که مدد جویان زندگی پر فراز و نشیبی را دارند با انجام تمرینهایی مثل تمرکز و تنفس و مدیتیشن چند دقیقه اول هر کلاس را شروع میکردم و بعد فن بیان و شناخت نت و سولفژ. برای اینکه جلسات خسته‌کننده نشوند، کلاسهاهمراه با تصنیفهایی بود که برای همه آشناست و بعد از چندین جلسه که با  موسیقی کمی آشناتر شدند خودشان هم تصنیف پیشنهاد میکردند و با هم تصنیف ها را  انتخاب میکردیم.

4-کسانی که در کلاسهای  شما شرکت میکردند چه‌جور مشکلات جسمی داشتند؟ و چکار می‌کردید که روحیه خودتون حفظ بشه؟

من کلاً از این کار روحیه میگرفتم و هیچ وقت مددجویان را به چشم افراد ناتوان نگاه نکردم و می دونستم که چقدر استعداد دارند و چقدر توانا هستند و بعد از  من هم کسانی بودند که با آن‌ها تئاتر شروع کردند و مددجوها در آن زمینه هم خیلی موفق بودند. مدد جوها درجات مختلفی از مشکلات جسمی را داشتند بعضی‌ها قطع نخاع بودند و بعضی‌ها نابینا وحتی بعضی با سرم و تحت مراقبت بودند ولی با این همه سر کلاس من می نشستند.

5-خودتون فردی را سراغ دارید که بدلیل شرکت در این کلاسها حالش بهتر شده باشه؟

بله تأثیر روی بچه ها گاهی در حد معجزه بود یعنی موسیقی حال و هوای آن‌ها را تغییر میداد بعنوان مثال کسی بود که در اثر ضربه مغزی قسمت تکلم مغزش دچار ضایعه شده بود و وقتی در کلاسها شروع کرد فقط میتوانست اصواتی شبیه به کلمات تولید کند ولی با تلاش شبانه روزی خیلی زود تغییر کرد و به گفته هم اتاقیهاش تا روزی 22 ساعت تمرین میکرد و هم اتا قیهاش مجبور شده بودند اتاق را حتی بعد از مدتی ترک کنند! ولی خوب آدمی که نمی تونست حرف بزنه به جایی رسید که درکنسرتهای مختلف از جمله کنسرتهایی که در تالار وحدت و ارسباران داشتند   تک خوانی کرد. (فیلم تک خوانی این فرد را در لینک پایین می‌توانید مشاهده کنید.)

6-دیدگاه شما از چه نظر با دیگر موسسات در زمینه کاری شما متفاوت است؟ (شما با دیدگاهتون چه چیز رو در این حوزه عوض کردید؟)

هیچ مؤسسه دیگری قبل از مااین کار را با مدد جوها شروع نکرده بود و برای اولین بار این جریان بوجود اومد یعنی در‌واقع با این کار یک جریان سازی صورت گرفت و این آغازی برای شروع کارهای هنری دیگه با مددجویان شد. بطور مثال در خود آسایشگاه کهریزک بخش تئاتر هم آغاز به کار کرد و در کل ایران هم  جریان موسیقی درمانی شروع شد طوریکه درسال 87 مددجویان مختلف از سراسر کشور در جشنواره شرکت کردند (موسیقی ) و گروه ما فقط بخش کوچکی از آن‌ها شده بود و همه این کنسرت ها از نظر هنری ارزشمندند و هیچ کدام جوری نبوده که از سر دلسوزی برای مدد جویان به حساب بیایند و به نظرمن خود این کار از لحاظ تأثیری که در کل کشور روی همه موسیقی درمانها و مددجویان گذاشته مهم هست.

7-ابتدا با چه مقدار سرمایه (نقدی و نیروی انسانی) آغاز کردید؟

هیچی! یعنی از نظر مالی صفر و از نظر نیروی انسانی من تنها کسی بودم که شروع کردم و البته از طرف آسایشگاه اتاق در اختیارم گذاشته شد.

8-مهمترین خصلت کارآفرینی اجتماعی استفاده از بهترین شیوه‌های اقتصادی/بیزینسی برای مستقل شدن خدمات اجتماعی است، رمز پایداری و دوام اقتصادی موسسه شما چه بوده است؟

ما برای معلمین هیچ درآمدی در نظر نمیگرفتیم ولی‌ کمک مالی‌ گروه موسیقی به مددجویان به شکل غیر مستقیم برای آسایشگاه از همون اول شروع شد. یعنی‌ خیلی‌ سریع بعد از ۲ ماه مددجویان برای سایر دوستانشان در آسایشگاه کنسرت داشتند و این باعث شد که دیگر موسسه گروه موسیقی از بیرون دعوت نکند و این خودش شروع کمک مالی به آسایشگاه شد. بعدها کنسرتهایی که اجرا میشد معمولا جلوی در ورودی یک صندوق خیریه گذاشته میشد و کمکهای مالی زیادی از اینجهت برای آسایشگاه جمع میشد و از این طریق معرفی‌ هم صورت می‌گرفت. به کمک همین کنسرتها و موفقیتشون کم کم بخش موسیقی و کلاً بخش هنر درمانی هم رونق گرفت و حالا هم که کاملا بخش شناخت شده ای هست و حتا معلم هنر و کارمندان دائمی دارد.

9-اگر شما توان زندگی/کار جای دو نفر را داشتید، دومین زندگی خود را وقف بهبود کدام حوزه اجتماعی می کردید؟ (بعد از این حوزه که به آن مشغول هستید چه حوزه دیگری را مهم و نیازمند کمک می دانید؟)

روی همین زمینه دو برابر کار می‌کردم چون فکر میکنم تخصصی کار کردن مهمتر است از فعالیت روی چند موضوع.

10-ارزشمندترین کار/لحظه‌ای که تا به حال در این موسسه داشته‌اید چه بوده است؟

همه لحظاتش برای من ارزشمند بوده ولی بعنوان یک موفقیت مثلاً در سال ۷۹ در بین همه شرکت کنندگان جشنواره در اجرای کار گروهی اول شدیم.

11-سخت ترین/ناخوشایندترین تجربه ای که در هنگام کار در موسسه داشته اید چه بوده است؟

یکی از مدد جویان که مبصر کلاس من بود و خیلی زحمت میکشید و هماهنگی با مدیریت و پرستاران را به عهده داشت بعد از حدود دو سال یک روز  سر کلاس من نیامد و من متوجه شدم که فوت کرده و خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم و کم کم باید خودم را با پدیده مرگ مددجو ها سازش میدادم و این کار خیلی برام سخت بود و گاهی با بغض سر کلاس میرفتم ولی خوب مجبور بودم که خودم را زود بازسازی کنم.

12-کار گروهی  و تیمی می تواند بالا و پایین‌های زیادی داشته باشد، چه راهکارهایی در گرداندن کار گروهی داشتید که فکر می کنید موثر بوده؟

برای من بیشتر حالت معلم و شاگردی بود و کار گروهی از آن نظر نبود.

13-آیا تا به حال با موسسه‌ی مشابهی—در حوزه کاری خود—در خارج از کشور (عرصه بین المللی) در تبادل اطلاعات و دانش قرار گرفته اید؟

نه فقط گاهی از مقالات موجود در زمینه موسیقی استفاده میکردم.

14-آینده موسسه خود را چگونه می بینید؟ ده سال دیگر در چنین روزی موسسه شما در چه موقعیتی خواهد بود؟

من خیلی دوست دارم که به جایی برسیم که موسیقی مدد جو یک نهاد و جایگاه در جامعه داشته باشد و ما بتونیم برنامه‌های اونها رو ضبط کنیم و تبدیل کنیم برای فروش و  کلاً  موسیقی مددجو به رسمیت شناخته شود.

15-در حال حاضر بزرگترین دغدغه/مشکل موسسه که با آن دست به گریبان هستید چیست؟

مشکلی است که کلاً در عرصه موسیقی در کشور باهاش مواجه هست و اونهم اختصاص ندادن بودجه و کم توجهی است. بطور مثال ما پروژه ضبط و فروش  کار گروه موسیقی (آسایشگاه کهریزک) را داشتیم که به دلیل مشکلات مالی متوقف شده.

پرسشی برای شما:
چه راهکارهایی برای حل مشکلات  گروه موسیقی درمانی کهریزک توصیه می کنید؟ چگونه می توان فعالیتهای گروه را بهبود داد؟

اشتغال و کارآفرینی