درس بزرگ زندگی

نام مصاحبه شونده: جنت پیلای
نام موسسه: آرتز-اد (آموزش هنر)

سال تاسیس: ۲۰۰۷

تعداد کارمندان: یک نفر مشاور دانشگاهی که به صورت داوطلبانه کار می کند٬ دو نفر کارمند تمام وقت و تعداد زیادی داوطلب که عموما از هنرمندان و معلمان هستند و به صورت پروژه ای پول دریافت می کنند.

درباره موسسه: آرتز-اد یک موسسه آموزشی برای جوانان و کودکان است که برنامه های هنری برای افراد بین ۱۰ تا ۲۰ سال در قالب دوره های کوتاه آموزشی و کارگاهی برگزار می کند .  هدف این موسسه ایجاد هویت فرهنگی در کودکانی است که در محله های مختلف شهر زندگی می کنند. از طریق برنامه های موسسه آرتز-اد کودکان از تاریخچه محله و ساختمانها و فرهنگ بومی محله شان آگاهی پیدا می کنند و از این طریق فرهنگ بومی و ملی خود را ستایش می کنند.
http://www.arts-ed-penang.org
۱-موسسه شما چه سرویس هایی ارایه می دهد؟
موسسه ما به صورت عمده برنامه هایی را طراحی می کند تا از طریق ابزار هنری کودکان را تشویق به کنجکاوی و تحقیق در مورد نقشه جغرافیایی و تاریخچه و فرهنگ  محله شان بکند.
۲-انگیزه شما برای تاسیس موسسه تان چه بود؟
من همیشه دلم می خواست از آموزش هنری چیزی بیشتر از آموزش صرف یک سری تکنیک و روش به دست بیاورم. من هنر را به عنوان پلی که زدگی امروز را به گذشته پیوند می زند و در جهت بهبود آن نیز عمل می کند می بینم. همچنین من همیشه نگران استعمارزندگی فرهنگ خودمان به وسیله فرهنگ سرمایه داری بودم و اینکه چطور بازار و فرهنگ مصرفی به کودکان فشار می آورد. همیشه دنبال راهی بودم تا کودکان را تشویق کنم که فرهنگ خودشان را بشناسند و ستایش کنند و همچنین راه هایی پیدا کنند تا آن را توسعه بدهند.
۳-موسسه شما چه ویژگی نسبت به موسسه های دیگر دارد؟ و برتری این موسسه در چیست؟
برنامه ها و پروژه های ما از جهت نحوه اجرا برنامه های منحصر به فردی هستند. ما گروهی تسهیل گر هستیم که مرتبا برنامه هایی را برای ایجاد پلی از گذشته به آینده طراحی می کنیم . همچنین کار ما خاص است چون ما روی کودکان تمرکز کرده ایم و به طور خاص آنها را از طریق برنامه هایمان تشویق به تحقیق و کشف گذشته شان می کنیم و از آنها می خواهیم تا تجربه هایشان را ثبت کنند و و آنها رابه صورت کارهای هنری و یا محصولاتی برای چاپ و یا اجرای نمایش در آورند و از این طریق محله و یا شهرشان را دوباره به دیگران بازتعریف کنند. روش های ما در موسسه مان به کودکان اعتماد به نفسی می  دهد تا احساس کنند توانایی چنین تحقیق و اکتشافاتی را دارند و همچنین می توانند آنها را به صورت موثری مانند یک بزرگسال به اطرافشان منتقل کنند. برنامه های ما همچنین کمک می کند تا یک حس هویت در مورد محله خاص در شهر بین افرادی که در آن زندگی می کنند ساخته شود و آنها می توانند خود را آنطور که دوست دارند و به صورت خلاقانه بازتعریف کنند.
۴-با چه مشکلاتی روبرو بوده اید؟
مشکلی که ما نشانه گرفته ایم یکی از نواقص زندگی معاصر در جدایی فرهنگ گذشته با فرهنگ معاصر است. کودکانی که در برنامه های ما شرکت می کنند نظرشان به کلی در مورد فرهنگ بومی و محلی تغییر می کنند و به همان نسبت که در مورد این فرهنگ آگاه می شوند آنرا ستایش هم می کنند.
نکته مهم دیگر این است که کارهای این کودکان بزرگسالان را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و البته این هدف ما هم هست و باعث می شود آنها نیز سهمی در ارزش گذاری به فرهنگ و تاریخ بومی داشته باشند. ما در موسسه مان تلاش می کنیم تا یک حالتی ایجاد کنیم که انگار یک جریان ادامه دار و متصل از گذشته به آینده وجود دارد و این طرز تفکر را هم سعی می کنیم در شهر و محله ها جا بیندازیم.
۵-سرمایه اولیه شما چقدر بود و با چه تعداد نیروی کاری شروع کردید؟
ما هنگام شروع کارمان هیچ پول و سرمایه ای نداشتیم ولی به مرور از کمپانی ها٬ بانک ها و کارخانه ها و همچنین موسسات دولتی که علاقمند بودند در پروژه های فرهنگی که شهروندان به پذیرش مسوولیت های اجتماعی ترغیب می کنند سرمایه گذاری کنند تقاضای کمک مالی کردیم. ما پروژه به پروژه جلو می رفتیم و در این راه سعی می کردیم هم اولویت های کار کردن با کودکان را مد نظر داشته باشیم و هم دنبال راه هایی باشیم که یک کمپانی را قانع کنیم این اولویت ها را بفمهد و با ما همکاری کند.
۶-مهمترین خصلت کارآفرینی اجتماعی استفاده از بهترین شیوه‌های اقتصادی/بیزینسی برای مستقل شدن خدمات اجتماعی است، رمز پایداری و دوام اقتصادی موسسه شما چه بوده است؟
همانطور که گفتم ما بر مبنای هر پروژه سعی می کردیم دنبال کمپانی ها و موسسات مربوطه که پول می دادند باشیم. با این وجود این روزها (البته به طور محدودی) این موسساتی که نام بردم به ما سفارش برگزاری یک برنامه کلی را می دهد و هزینه های آن را هم می پردازد چون ما قادر به ارایه برنامه ها و پروژه های فرهنگی خوب و ویژه ای به شهر هستیم.
البته من احساس می کنم ما نتواسته ایم به آن ثبات مطلوب برسیم چون البته ما یک کمپانی با هدف کسب درآمد نیستیم و دنبال آن هم نیستیم. ما خیلی تاکید داریم که کودکان و جوانانی که با کار می کنند با پروسه کار آشنا شوند و خیلی دنبال رسیدن به یک محصول خاص نباشند. ما دوست نداریم کودکان را برای آفریدن یک محصول خاص تحت فشار بگذاریم. همچنین ما یک سری اهداف آموزشی داریم که بتوانیم به جامعه خدمت کنیم و ترجیح می دهیم خودمان را در فضای بیزنسی و فشار بازار نیندازیم.
با این وجود٬ اطلاعاتی که توسط کودکان جمع آوری می شوند به بزرگسالان داده می شود تا با آنها یک سری محصول برای بازار درست کنند و کودکان به این ترتیب به رسمیت شناخته می شوند. بعضی وقتها هم ساخت این محصولات با همکاری هر دوی کودکان و بزرگسالان صورت می گیرد. باید تاکید کنم که با همه این حرفها همه محصولات برای بازار و سود آوری نیستند. هدف اصلی در این کار انتشار آگاهی است. هر سودی هم که در یک پروژه به دست بیاید دوباره صرف پروژه های بعدی خواهد شد.
۷-اگر شما توان زندگی/کار جای دو نفر را داشتید، دومین زندگی خود را وقف بهبود کدام حوزه اجتماعی می کردید؟ (بعد از این حوزه که به آن مشغول هستید چه حوزه دیگری را مهم و نیازمند کمک می دانید؟)
راستش فکر کنم خیلی فرقی نمی کرد. مشکلات به تنهایی و توی یک فضای ایزوله تعریف نمی شوند که بتوان توی همان فضای ایزوله هم حلشان کرد. درست است که ما روی یک مشکل خاص (مساله نابود شدن هویت فرهنگی) تمرکز کرده ایم ولی ما مجبوریم با دیگر موسسات و گروه ها و کارشناسان دیگر که در زمینه مسایل اجتماعی کار می کنند دست در دست هم کار کنیم تا مشکلات جامعه را در یک فضای کلی مورد هدف قرار دهیم.
۸-روبرو شدن همیشگی و روزانه با مشکلات و معضلات اجتماعی  آسان نیست. برای اینکه بین کاریتان تعادل برقرار کنید و استرس را کنار بگذارید چه می کنید؟
این واقعا یکی از سخت ترین قسمت های کار ان جی اویی است . شما یکسره باید برای حل مشکلات و بهبود شرایط کاری بکنید و این حس که همیشه باید مشکلات حل شوند آدم را گاهی از پا در می آورد. تمرکز و مدیتیشن تنها راهی است که من را قادر می سازد که با کارم  و موقعیتم یک فاصله نسبی بگیرم و تصویر کار را به صورت کامل نگاه کنم و بعد تصمیم بگیرم.
۹-ارزشمندترین کار/لحظه‌ای که تا به حال در این موسسه داشته‌اید چه بوده است؟
کار ما یک درس بزرگ زندگی است که در طی سال ها آموخته ام و می آموزم. کار کردن در این همه حوزه های مختلف و با آدمهایی با نظرات مختلف همراه با آموختن مهارت ها و کسب تجربه که بتوانم آنها در کارم استفاده کنم پر اهمیت ترین بخش کارم بوده است.
۱۰-سخت ترین/ناخوشایندترین تجربه ای که در هنگام کار در موسسه داشته اید چه بوده است؟
یاد گرفتن این که آسان بگیرم و به نسل جدید کارمندان ان جی اویمان در طراحی برنامه ها و پروژه هایی که به سلایق آنها نزدیک تر است و مهارت ها و توانایی هایشان اعتماد کنم. همچنین در ابتدای کارم خیلی سخت بود که مراکز دولتی و کمپانی ها را بفهمم و کارشان را و نگاهشان را به مسایل مختلف درک کنم.
۱۱-کار گروهی و تیمی میتواند بالا و پایین های زیادی داشته باشد، چه راهکارهایی در گرداندن کار گروهی داشتید که فکر میکنید موثر بوده؟
اولا ما از مهارت ها و توانایی هایمان آگاهی خوبی داریم و همچنین اجازه می دهیم مسایل به صورت طبیعی پیش رود. ما معمولا در طراحی برنامه ها و پروژه ها در قالب تیم کار می کنیم و معمولا آنرا بین اعضای تیممان آنقدر دست به دست می کنیم و روی آن نظرات تمکیلی می دهیم تا آن کسی که به آن بخش خاص مسلط تر است آنرا به دست بگیرد. خوبی این روش کار کردن این است که همه ما همه چیز را درباره پروژه مورد نظر می دانیم و می توانیم در صورتی که کسی نتواست کار را تمام کند به جای هم کار می کنیم.
بدی این مدل کار کردن این است که یک خط یک تمایز و همکاری مشخص بین وظایف و کارها وجود ندارد و گاهی در مهلت مقرر شده نمی توانیم کارها را تحویل دهیم! در اجرا و طراحی پروژه ها خلاقیت زیادی به کار برده می شود ولی از نظر اداری بعضی وقتها کار شبیه کابوس می شود و این چیزی است که ما باید در موسسه مان اصلاح کنیم.
۱۲-آیا تا به حال با موسسه مشابهی_در حوزه کاری خود_در خارج از کشور (عرصه بین المللی) در تبادل اطلاعات و دانش قرار گرفته اید؟
ما خیلی تلاش می کنیم با موسسات دیگر در کشورمان هماهنگ باشیم به خصوص آنهایی که در حوزه های مشابه ما کار می کنند چون هم آنها می توانند از ما یاد بگیرند و هم ما از آنها. ما تلاش می کنیم خودمان در مورد فعالیت های دیگزان خودمان را بروز کنیم و در صورت نیاز کارگاه٬ سمینار و یا جلسات بحث و بررسی و و تبادل نظر برگزار کنیم. ما همچنین در چنین جلساتی که گروه های دیگر برگزار می کنند شرکت فعال داریم تا از نظرات دیگر افراد متخصص در این زمینه استفاده کنیم و همیشه در کنفرانس ها و جلسات کوچک پیپر ارایه می کنیم. این گونه فعالیت ها ما را در معرض آگاهی از بهترین شیوه های کار قرار می دهد و کمک می کند در مسیر اشتباه قرار نگیریم. از همه مهمتر این ارتباط باعث می شود مرتبا کارها و برنامه هایمان را ارزیابی کنیم و نظریه ها و شیوه هایمان را با موارد مشابه در کشورهای دیگر بسنجیم و ببینیم که آیا می توانیم راه کارهای دیگر کشورها را بومی کنیم و در کشور خودمان پیاده کنیم.
۱۳- آینده موسسه خود را چگونه میبینید؟ ده سال دیگر در چنین روزی موسسه شما در چه موقعیتی خواهد بود؟
در سه سال گذشته به علت اینکه تقاضای زیادی برای سرویس های ما وجود داشت ما بیش از ظرفیتمان کار انجام دادیم و البته خودم هم اشتیاق زیادی برای انجام این همه کار داشتم. بنابراین الان احساس می کنیم باید کمی صبر کنیم و فعالیت ها را بالانس کنیم. امسال می خواهیم یک کارشناس ارزیاب را به موسسه بیاوریم تا کارنامه ۷ ساله مارا بر اساس  اهداف موسسه مان ارزیابی کند. چالش ما الان این است که سرویسی که ما ارایه می دهیم چقدر ارزش دارد و آیا ما توانسته ایم تغییری در اطرافمان ایجاد کنیم و آیا باید کار موسسه مان را تعطیل کنیم و یک مسیر تازه را شروع کنیم و یا به همین راه ادامه دهیم.
۱۴-در حال حاضر بزرگترین دغدغه/مشکل موسسه که با آن دست به گریبان هستید چیست؟
مدیریت صحیح اداری به خاطر نبود نیروی متخصص الان یکی از بزرگترین چالش های ماست. روش های جذب سرمایه ما هم ضعیف هستند و نیاز به آپدیت شدن دارند. در واقع این روشها بیشتر به دنبال جذب پول هستندتا ایجاد یک سیستم پایه ای و محکم در موسسه ما.
بهترین راه حل چالش جذب نیروی مالی و انسانی را چه میدانید؟

اشتغال و کارآفرینی