کلیر و فرزندش

کشور: اوگاندا

موضوع مورد بررسی: جداسازی کودکان کم توان

کلیر متوجه شد که فرزندش در مهد کودک از این که نمی تواند با بچه های دیگر ارتباط برقرار کند در عذاب است و معمولا در جمع های دوستانه بچه های دیگر جایی ندارد. او پس از مشورت با یک مشاور، دریافت که دخترش از کم توانی در تکلم رنج می برد که حدود ۵ درصد از کودکان اوگاندا به آن مبتلا هستند. فهمیدن این مشکل به این معنا بود که کلیر می بایست فرزندش را از مهدکودکی که  تاکنون در آن جای داشته، جدا کند و وارد مهد و فضایی کند که زندگی جدا و متفاوتی نسبت به کودکان مدارس عادی دارند. در مدتی که فرزند او در مهدکودک متفاوت و به دور از فضای اجتماعی مشغول بازی و یادگیری مهارت های ارتباطی لازم بود، کلیر  برای ایجاد ارتباط هرچه بهتر و بیشتر با فرزندش دوره‌هایی را برای یادگیری زبان اشاره گذراند.

اما با تمام این تلاش ها او از اینکه فرزندش در انزوای اجتماعی به سر می برد و جامعه  دیدگاه متفاوتی نسبت به کودکانی همچون فرزند او داشت در عذاب بود. بنابراین تصمیم گرفت  در این راه قدمی بردارد! او پس از مطالعه و بررسی زیاد، چندین کارگاه‌ آموزشی  در خانه خود برگزار کرد و در این آموزش ها نشان داد که جداسازی این کودکان از کودکان دیگر چگونه موجب انزوای اجتماعی کودکان، ایجاد مشکل برای خانواده ها و بسیاری مشکلات دیگر می‌شود. پس از برگزاری موفق این کارگاه‌های آموزشی او تصمیم گرفت با کمک افرادی که در کلاس‌هایش آموزش دیده بودند مدرسه‌ای بسازد که همه کودکان را در خود جای دهد و تفاوت آموزشی، محتوایی و فضایی در آن غالب نباشد. با همت بسیار او توانست این مدرسه را تاسیس کند و به مرور زمان بر مشکلات گوناگون غلبه کرده  و امکانات لازم برای کودکان مختلف را فراهم کند.

او مشاهده کرد که به تدریج  تعداد بیشتری از کودکانی که تاکنون در مدارس غالب جامعه درس می خواندند به همراه کودکان کم توان وارد این مدرسه شدند.

به نظر شما جداسازی کودکان کم توان چه مشکلاتی برای آنها و جامعه ایجاد می کند؟ آیا ایجاد مدرسه‌ای که قادر باشد همه کودکان را، به دور از درجه بندی توانایی‌ها، در خود جای دهد در ایران شدنی است؟

سلامت و بهداشت

نظرات

darchin's picture

darchin

08.27.10

مطمئنا مسايل مختلفي در اين كودكان بوجود مي آيد از جمله عادت كردن به ارتباط هاي خاص با افرادي شبيه خود و احساس ضعف و تفاوت بسيار با ديگران و باور اين انديشه ود ر جامعه نيز اين حس رشد مي كند كه افراد از لحاظ توانايي با هم متفاوتند و بعضي ها سالم تر و مفيد ترمي باشند و كساني هستند كه بايد جدا از آنها باشند و به طور كلي در جامعه افراد ياد نمي گيرند كه چگونه بايد با ديگران كه در مسايلي با آنان متفاوتند ارتباط برقرار كنند ، آنها را بپذيرند و به توانايي هاي آنان باور داشته باشند. درباره ايران تا حدي كه شنيده ام اين طرح در بعضي از مهد كودك ها و دبستان ها اجاره شده است. اطلاع كامل ندارم. ولي مطمئنا اين طرح درايران نيز قابل اجرا مي باشد.

sin2sin's picture

sin2sin

08.29.10

اين كودكان هم حقوق اجتماعي يكساني با ديگر كودكان دارد و بايستي روزي بتواند در اين جامعه با همين كساني كه امروز از رابطه منع مي شوند رابطه اجتماعي برقرار كنند . با توجه به اينكه بهترين سن يادگيري كودكي است به خصوص براي آموزش هاي اجتماعي و ارزش هاي فرهنگي جامعه . پس آموزش آنان به صورت جداگانه حقوق اجتماعي آنان را برآورده نخواهد كرد.

به نظر من كار نشد ندارد. اگه به اين راحتي ها نمي شود يا حوصله ي ما توانايي انجامش را ندارد و يا نتيجه اش به عمر ما قد نمي دهد.انجام اين كار هم شدني است. اول بايد زمينه ها را فراهم كرد.

dadvar's picture

dadvar

08.29.10

جدا سازی کودکان کم توان سطح تماس احتماعی و در نتیجه سطح تجربه مندی را در آنان پایین می اورد و در نتیجه کم توانایی در آنان در بزرگسالی تشدید می شود و ممکن است در نهایت تبدیل به افرادی شودن که بسیار وابسته هستند ضمن اینکه سایر کودکان عادی که در مدارس عادی درس می خوانند نیز در اینده در برخورد با فرادی که دارای کم توانایی های جسمی هستند دچار مشکل می شوند و نمی توانند با انان کار کنند ، زندگی کنند ، بازی کنند و .....
چنین مدرسه ای که همه کودکان را در خود جا دهد شدنی است اما نیاز به یک همفکری بین اموزش و پرورش ، بخش خصوصی ، خیرین ، والدین ، معلمانی که تجربه کار با کودکان کم توان را دارند و به نوعی افرادی که با این موضوع درگیر هستند دارد .. یعنی در ابتدا باید ضرورت مساله جا بیافتد و بعد اقدام به کار شود

sorour's picture

sorour

08.29.10

به نظر من جداسازی کودکان کم توان و عادی باعث قطبی شدن جامعه میشود و کودکانی که ما به آنهاکم توان لقب می دهیم ممکن از در یک یا چند زمینه خاص مشکل داشته باشند در صورتی که جداسازی آنها باعث می شود تا در سایر زمینه ها استعدادهای بالقوه شان شکوفا نشود و یا توسعه پیدا نکند این افراد نمی توانند با افراد عادی جامعه تعامل قابل قبولی داشته باشند ضمن اینکه جامعه نیز ناگزیر می شود برای ارتباط با این گروه تمهیدات ویژه بیاندیشد به نظر من دایر کردن مدارس مختلط عملی و ضروری است ضمن اینکه می توان برخی کلاسهای خاص را برای این افراد در مدرسه جدا کرد تا ترمزی برای بچه های معمولی نباشند اما اینکه در یک محیط باشند و با هم در تعامل باشند برای رشد هر دو گروه ضروری است.

azadeh926's picture

azadeh926

08.31.10

جدا سازی کودکان کم توان از سایر کودکان علاوه بر اینکه در روند اجتماعی شدن آنها اختلال ایجاد می کند حس رقابت,خود باوری و اعتماد به نفس را برای مشارکت در زندگی اجتماعی از آنها می گیرد. در نتیجه استعدادها و توانایی های این کودکان هم هیچگاه امکان شکوفایی پیدا نمی کنند.
لازمه حضور و مشارکت این کودکان در مراکز آموزشی در کنار سایر کودکان بیش از هر چیز نیازمند تغییر نگرش اجتماع به قابلیت های این کودکان،تغییر شیوه ارزیابی های آموزشی, پذیرش تفاوتهای موجود در استعداد ها و توانایی های کودکان, تشویق روحیه جمعی و فعالیت های مشارکتی به جای ایجاد انگیزه های رقابتی فردی که به جای اینکه کودکان را درمقابل هم قرار دهد با یکدیگر همراه کند.
در کنار اینها نیاز به آموزش مربیان و آشنایی آنها با روش های استعداد یابی و ارتباط موثر با کودکان با تواناییهای مختلف وجود دارد.
خوشبختانه در سالهای گذشته موسسات و مراکز بسیاری در این ایران در این حوزه به پژوهش و فعالیت در رابطه با استعدادیابی کودکان پرداخته اند که از موفقترین آنها می توان به موسسه مطالعه و خلاقيت كودك ونوجوان اشاره کرد که لینک آن را در زیر می آورم.

http://www.koodakiq.ir/fa/

azadeh926's picture

azadeh926

09.01.10

\"در آموزش و پرورش مشاركتى، ديدگاه‌ها و گرايش‌هاى ياد‌گيرندگان، سبب مى‌شود که آموزگاران و مربيان، سازگار با استعدادهاى هر کودک به جريان يادگيرى سمت و سو دهند. در اين شيوه انديشه و هنر کودکان شکوفا مى‌شود...گونه‌ى آموزش خلاق كودك محور، واگرايانه است. در حالى كه آموزش و پرورش سنتى، برپايه‌ى همگرايى و يکسان ديدن همه‌ى کودکان برنامه‌ريزى شده است. در آموزش و پرورش واگرا، هر كودك يک جهان متفاوت است که نيازها و گرايش‌هاى ويژه‌ى خود را دارد. برآيند چنين آموزشى به طور طبيعى کودکان خلاق‌ترى خواهند بود که توانايى درک بهتر و گشودن آسان‌تر رازهاى طبيعت و زندگى را دارند. \"
مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان
http://www.nokhodi.net/

zahrajalili's picture

zahrajalili

09.01.10

اگر بخواهد دیدگاه و نگرشی در انسانها و در یک جامعه تغییر کند٬ این کار در کودکی بسیار آسان تر و با بازده بیشتر انجام می پذیرد. این نکته اهمیت این مساله را می رساند که بتوانیم در کودکان٬ داشتن دیدگاه متفاوت و یا تحقیر/ترحم آمیز نسبت به کودکان ناتوان یا کم توان را٬ از سنین کودکی از بین ببریم و به آنها یاد بدهیم که همه در کنار هم٬ می توانیم به خوبی زندگی کنیم و همدیگر را همان طور که هستیم بپذیریم.
جداسازی کودکان کم توان یا ناتوان از کودکان سالم٬ در درجه ی اول به کودکان یک جامعه می آموزد که این افراد٬ خاص و متفاوت هستند و باید جدای از ما جامعه ای برای خودشان داشته باشند و در آن زندگی کنند. این دیدگاه٬ در ادامه باعث می شود این افراد نتوانند به راحتی در کنار دیگران در جامعه زندگی کنند و فعالیت های اجتماعی داشته باشند. در واقع این کار٬ آنها را در جامعه ی بسیار محدود افراد ناتوان حبس می کند. علاوه بر دیدگاه اجتماعی بوجود آمده٬ خود این افراد هم توانایی و مهارت زندگی در جامعه و افراد سالم را تجربه نکرده و کسب نمی کنند. بدین ترتیب این جداسازی ها٬ روز به روز به این مشکلات دامن می زند و اصلاح این مساله با پایان این جداسازی ها می تواند آغاز شود.

zahrajalili's picture

zahrajalili

09.01.10

البته برای آغاز روندی برای توقف این جداسازی ها٬ لازم است مدارسی آغاز به این کار کنند و البته هم زمان٬ آموزش هایی را٬ در درجه ی اول برای والدین دانش آموزان سالم مدرسه٬ در این زمینه داشته باشند و آنها را با مشکلات این جداسازی ها و خوبی های با هم بودن این بچه ها٬ آشنا کنند. اغلب ناآگاهی خانواده ها و حتی مدارس در این زمینه ها٬ باعث تصمیمات اشتباه در این زمینه می شود و افراد را به سمت اولین و پیش پا افتاده ترین راه حلی که به ذهن ممکن است برسد٬ یعنی جداسازی بچه ها٬ می کشاند.
بنابراین من فکر می کنم برگزاری کلاس ها یا کارگاه های اطلاع رسانی در این زمینه٬ که خانواده ها و مدارس را نسبت به این مساله٬ آسیب ها و راه های جلوگیری از این آسیب ها٬ آشنا کند٬ می تواند نقطه شروع خوبی باشد.

royaaa's picture

royaaa

09.02.10

دیدگاه جداسازی كودكان مدتهاست كه از نظر علمی و اخلاقی و انسانی مردود شناخته است.
بسياری از مسئولان و حتی خانواده ها فکر می‌کنيم که کودکان استثنايی با کودکان عادی فرق دارند، اما پژوهش‌ها اين رويکرد را رد می‌کرد.اين نوع نگرش و عملکرد جامعه است که باعث می شود این افراد پيشرفت نداشته باشندو اين نگرش اشتباه بوده است که زمانی که کودک نمی‌تواند او مقصر است نه معلم!

وقتی اجتماع اين بچه‌ها را بيشتر در درون خود می‌پذيرد، اين کودکان بيشتر با مسايل اجتماعی درگير می‌شوند و رفتارهای اجتماعی در آنها رشد بيشتری کرده و به رفتار عادی شبيه می‌شود.و عکس این مطلب نیز به منزوی شدن آنها بیشتر دامن می زند .
به اعتقاد کارشناسان آموزشی پذيرش کودکان استثنايی در نظام آموزش و پرورش عمومی موجب صرفه جويی در هزينه های آموزش و پرروش می‌ شود.
اين مساله از نظر رشد و يادگيری اجتماعی نيز برای کودکان دچار آسيب ديدگی های متفاوت زمينه‌ها و الگوهای مناسبی را فراهم می‌آورد.
وحدت اجتماعی و پذيرش و تحمل تفاوت‌ها از اين طريق تسهيل می‌شود و در نهايت چون اين مساله موجب افزايش مهارت در تمامی معلمان می‌شود، در مجموع برای همه کودکان مفيد تر است.
اما در مورد پاره دوم سوال در ایران :در دهه 70عده‌ای از اوليا کودکان، متخصصين، معلمين و مديرانی که اين واقعيت را درک کردند، دريافتند که محيط آموزشی کودکان با شرايط ويژه بايد حداقل محدوديت را داشته باشد و چيزی نبايد آنها را محدود کند و به تدريج اين ديدگاه و تفکر منجر به اين شد که اين کودکان به تدريج به مدارس عادی راه پيدا کردند.
یعنی تقریبا کروهی از این کودکان در مدارس عادی تحصیل می کنند .اما پذیرش دانش آموزان معلول در مدارس ایران هنوز رایج نیست که این مهم نیازمند بهبود دانش و مهارت و نگرش معلمان است و آمادکی آموزش و پرورش ایران .

mahisefat's picture

mahisefat

11.06.10

جداسازی کودکان کم توان باعث پایین اومدن اعتماد به نفس این عزیزان شده و کم کم از لحاظ روانی به این باور میرسند که چیزی از بقیه افراد کم دارند و ممکن است همه امیدشان را از دست بدهند. من فکر می کنم با تلاش و برنامه ریزی و امکان سنجی میشه در ایران هم این مدرسه رو به وجود آورد که همه بچه ها با هم درس بخونند. باید ابتدا فرهنگ سازی کنیم که دیگران به این بچه ها به دیده حقارت نگاه نکنند، اونها رو مسخره نکنند و بهشون یاد بدیم که این عزیزان هم دارای استعداد زیادی هستند که باید باهاشون کار بشه تا شکوفا بشن.به امید اون روز

sfrezaei's picture

sfrezaei

11.08.10

در جواب اين سوال كه جداسازي کم توان چه مشکلاتی برای آنها و جامعه ایجاد می کند؟ شايسته است كه گروهي مددكار اجتماعي و روانشناسان خبره در زمينه اجتماعي پژوهشي را انجام دهند تا جواب دقيق و درستي به اين سوال داده شود اما مي توان با ديدي عامه بيان كرد كه جدا سازي در مرحله اول و در نگاه اول زيبا جلو مي كند اما وقتي به عمق قضيه توجه شود معايبي بيش از آنچه تصورش را كنيد را شامل است به عنوان مثال باغداري را تصور كنيد كه براي بدست آوردن سود بيشتر -در نظر خود- ميوه هاي درجه يك را جدا و درجه دو را سوا وارد بازار مي كند درست است كه ميوه هاي درجه يك او زود به فروش مي رسد و مبلغ خوبي را هم بدست مي آورد اما ميوه هاي درجه دو او در بازار كمتر بفروش مي رسد و زياني كه او متحمل مي شود بيشتر از زماني است كه او ميوه هايش را درهم در بازار بفروش مي رساند .
شايد بپرسيد اين چه ربطي به سوال دارد خوب حال ما در جامعه خود هم افراد توانا و هم افراد كم توان داريم اگر اين سه گروه را از هم جدا كنيم آن وقت تعادل بهم مي ريزد و افراد كم هر روز بيشتر از روز قبل منزوي مي شوند و ديگر به خود متكي نيستند به عبارتي از اعتماد به نفسشان كاسته مي شود گوشه انزوا را ماواي خود مي دانند واين بدترين معظلي است كه مي تواند گريبان گير جامعه اي باشد كه در آن زندگي مي كنيم هر چيزي در عالم بي حكمت آفريده نشده است به طاووس نگاه كنيم در عين زيبايي داراي پاهايي زشت مي باشد پس آيا بايد مورد توجه نباشد نه پس اكثر افراد كم توان داراي مهارت ها و توانايي هايي هستند كه با تمركز بر آن مي توان ستون رشد خود و جامعه شوند بنابراين جداسازي راهكار مناسبي براي كمك به اين تيب افراد نيست.

naser1364's picture

naser1364

11.10.10

عقب ماندگی دو دلیل دارد، اول آنکه ممکن است پایه ژنتیکی داشته باشد که با پیشرفت علم بخش عمده ای از آن قابل رفع است و دوم علت اجتماعی! در واقع بسیاری از افراد به علت بزرگ شدن در شرایط نامطلوب اجتماعی دچار عقب ماندگی می شوند یا استعداد های آنها شکوفا نمی شود لذا شرایط اجتماعیی که فرد در آن رشد می کند بسیار مهم است. لذا برای کودکان معلول و کم توان اگر محیط مناسب فراهم نباشد عقب ماندگی آنها تشدید خواهد شد! از طرفی جمع کردن کودکان خاص در مدرسه ای به نام مدرسه کودکان استثنایی برچسبی است که به آنها می زنیم و آنها هویت خود را با این صفت خواهند شناخت و دچار یاس و ناامیدی می شوند و خود را دست کم خواهند گرفت. این مورد به خصوص در مورد افرادی که کم توانی اندکی دارند بیشتر است.
در ایران هم همه کار می توان انجام داد البته با سختی بیشتر! باید جامعه و مردم را اگاه کنیم! وقتی که هنوز در بین مردم این رواج دارد که معلولیت، کم توانی و نقص در یک بچه به علت کارهای بد والدینش است ایا این جامعه می تواند این افراد را به عنوان افراد عادی در کنار خود بپذیرد؟ و حقوق شهروندی آنها را بدهد؟ فاجعه زمانی بیشتر است که رسانه ها نیز به این قضیه دامن می زنند!!
پس در ایران هم می شود این کار را انجام داد به شرطی که آگاه سازی انجام شود!

afagh's picture

afagh

11.18.10

من هم با نظر دوستان موافقم. وقتی کودکان کم توان را از کودکان عادی جدا می کنند، برای این منزوی میشوند که محدود شدند و آنها را از جامعه دور کردند. آنها نمی دانند با دیگران چگونه برخورد کنند. چگونه دیگران را به خود جذب کنند. و افراد عادی جامعه هم وقتی از این افراد دور هستند، شیوه برخورد صحیح را نمی دانند و از آنها فرار می کنند. شاید از آنها بترسند و یا آنها را مورد تمسخر قرار بدهند. ولی وقتی در کنار همدیگر رشد می کنند و پرورش می یابند، متوجه میشوند که آنها هم انسانی همانند آنها هستند فقط ضعفها و نقایس جسمی دارند. مانند فردی که چشمش ضعیف هست و عینک می زند. افراد با افرادی که چشم ضعیف دارند به صورت عادی برخورد می کنند. در ضمن کودکان عادی متوجه می شوند که در دنیا افرادی هستند که نقایص جسمانی دارند و آنها خدا را شکر می کنند که سالمند.و اگر فردی نقصی دارد، تواناییهایش در زمینه های دیگر بالاست. مثلا من افراد نابینا زیادی می شناسم که چقدر در زمینه موسیقی و هنر ها و فعالیتهای دیگر توانا بودند و به موفقیتهای چشمگیری رسیدند.

mitramemar's picture

mitramemar

01.28.11

الان در سطح بین المللی هم طرحی با عنوان آموزش فراکیر در حال اجراست که براساس آن کودکان دارای انواع معلولیت در کنارسایر دانش آموزان به تحصیل می پردازند. به نظر من هم این امر خوب است و باعث می شود که کودکان فاقد معلولیت به خوبی احترام به تواناییهای افراد دارای معلولیت و به قول این داستان کم توانا را یادبگیرند. از سوی دیکر ما احتیاج به فرهنگ سازی عمیقی در سطح جامعه داریم تا کودکان سالم حضور اینگونه افراد را بپذیرند. خانواده های این گونه بچه ها هم نیاز به تقویت روحیه بیشتری دارند چون طبیعتاً در جوامعی (مثلاً در برخی شهرهای کوچک) واکنش های متفاوتی از سوی افراد وجود دارد که ممکن است در قدم اول برای اینگونه خانواده ها دردناک باشد. ضمن آنکه باید خانواده های آنان به خوبی بیاموزند که فرزند خود را با سایر کودکان قیاس نکنند و به تواناییهای آنان احترام بگذارند.

bahar019's picture

bahar019

05.07.11

بايد در نظر داشت مدرسه يكي از جايگاه هاي رشد اجتماعي كودكان است.مدرسه اجتماع کوچکی است که کودک در آن قواعد اخلاقی ،عرف اجتماعی ، نگرش ها و شیوه های برقراری ارتباط با دیگران را می آموزد. مدرسه شبکه ای از گروه همسالان برای کودک مهیا می کند. تاثير گذاري اصلي مدرسه در اجتماعی کردن کودک ، هم به دلیل وجود دیگر شاگردان وهم به دلیل وجود معلمان و برنامه های درسی است. و من شخصا فكر مي كنم اگر بنا براين باشد كه كودكان به لحاظ داشتن توانايي هايي كمتر است حد نرمال جدا سازي شوند امكان رشد اجتماعي متناسب با سنشان از آنان سلب مي شود. شايد نياز به داشتن توجه بيشتر و برنامه ريزي هاي جنبي ومشاوره والدين بتواند كمبود توانايي هاي ايشان را با آموزش هاي مستمر و برنامه ريزي شده در خانه تا حدود زيادي جبران كند به طوري كه ديگر نيازي به جداسازي اجتماعي اين كودكان در مدارس و آموزشگاه ها نباشد.

saljo's picture

saljo

05.07.11

منهم در اموزش و پرورش ایران پس از انقلاب نتایج این جداسازس و ادغام را از نزدیک دیدم و دقیقا جداسازی بسیار نتایج منفی داشت و در زمان شاه یک تجربه عملی بر روی خود ما در دانشکده افسری انجام شد بطوری که دانشجویان رتبه اول هر دانش پایه را جدا و در یک کلاس همه آنها را در یک دانش پایه جمع کردند و جالب بود که در همین دانش پایه مجدد دانشجویان رتبه یک همه کلاسها خود مجدد گروهی برتر و گروهی متوسط و گروهی ته کلاسی و ترم بعد مجدد مجبور شدند هر کس را برگردانند به کلاس قبلی خودش

sharareh's picture

sharareh

05.11.11

به غیر از مضراتی که جداسازی برای خود این افراد دارد، جامعه امروز با ساخت بیمارستانها، خانه های سالمندان، و از جمله با جداسازی افرادی که انواع معلولیتها را دارند باعث شده است که کودکان و جوانان از واقعیتهای زندگی دور بمانند و نتوانند از عهده مشکلات زندگی برآیند. یعنی به نفع افراد عادی و کم توان هردو است که با هم باشند، اما چیزی که مهم است نحوه اداره چنین مدارسی است که روابط صحیح در آن حاکم باشد به طوری که باعث سرکوبی و تحقیر بچه های کم توان نشود.

lnazary's picture

lnazary

05.12.11

سلام
1- قطعا این جداسازی مخرب خواهد بود همانطور که همه اشاره کرده اند. اما این یکپارچگی می طلبد که همه معلمین به مهارتهای تدریس ویژه نیز مهیا شمند که در نظام تربیت معلم کشور ما چنین نیست و هر معلم علاقمندی جداگانه آموزش های خاص می بیند.
2- این امکان به خوبی وجود دارد اما در ایران با این امکانات فعلا عملی نیست. چرا که کمبود زیرساخت و نظام نامناسب آموزشی حتی برای کودکان سالم اجازه موفقیت نمی دهد البته در بلند مدت چرا.

ghanizadeh's picture

ghanizadeh

05.14.11

اگر عدم جدا سازی با رعایت و رسیدگی به تمام ویژگی ها و نقاط ضعف و قدرت تمام دانش آموزان باشد مطمئنا فضای بهتری از محیط اموزشی را به بار خواهد آورد.
اما اگر کودکانی کم توان در کنار کودکانی دیگر قرار گرفته شوند و از توجه یکسان آموزشی برخوردار باشند آیا موجبات سرخوردگی و عدم رشد کودکان کم توان تر فراهم نمی شود؟

hashemihamid's picture

hashemihamid

05.28.11

دنیای امروز ما بیشتر از دیوار به پل نیاز دارد. من هم با ادغام افراد موافقم اما فکر میکنم لازم است برای افراد کم توان تلاش بیشتری نمود و از انها خواست که برای جبران ضعف خود برنامه ریزی و اقدام کنند. به نظر من لازم است برای ایجاد ارتباط اجتماعی بیشتر بین کودکان کم توان و کودکان معمولی انها در کنارهم و آموزش داد. اما از معلمین و کارکنانی استفاده نمود که مهارت های تعامل با افراد کم توان را برخوردار باشند. دوره های اموزشی مفیدی وجود دارد که روش و چگونگی اموزش افراد کم توان در کنار دیگر افراد آموزش میدهد.
برگزاری سمینارهای اموزشی برای معلمین به منظور افزایش مهارت آنها در این زمینه میتواند با همکاری آموزش و پرورش ایران و سازمان بهزیستی و از طریق موسسات حمایتی غیر انتفاعی در این زمینه موثر باشد.
پیشنهاد میکنم یکی از موسسات آموزش و نگهداری کودکان کم توان و حتی بزرگسالان در این کار پیش قدم شود. و به تربیت معلمینی بپردازد که مهارت آموزش آفراد کم توان را در محیط معمول آموزشی داشته باشند.

negin66's picture

negin66

06.04.11

به نظر من این مسئله را باید همچو مسائل دیگر از زاویه های مختلف دز نظر گرفت . در واقع از طرفی همانطور که دوستانم اشاره نمودند ، جدا سازی افراد معمولی از کم توان می تواند موجب انزوای اجتماعی آن ها شود اما به نظر من باید این نکته را نیز مد نظر قرار داد که شاید ادغام آن ها با هم در یک مدرسه نیز بتواند مشکلات بیشتری را ایجاد نماید از جمله آنکه افراد نا توان نتوانند همچو سایرین پیشرفت کرده و یا با آن ها ارتباط بر قرار نمایند لذا به دلیل مقایسه ی خود با دیگران ،خیلی زود ترک تحصیل نمایند این مورد را من در مورد یکی از آشنایان دیدم . شاید باید به دنبال راه سومی بود راهی که توام با فرهنگ سازی باشد . فرهنگی که رقابت و مقایسه را کنار می گذارد و ناظر به توانایی های منحصر به فرد هر کسی بدون قیاس با دیگران می باشد . فرهنگی که سایر دانش آموزان می آموزند که به جای تمسخر این افراد ، همکاری و همیاریشان نمایند . به نظر من در این صورت هست که می توان چنین مدارسی تاسیس نمود . در غیر این صورت لطمات وارد بر کودکان نا توان خیلی بیشتر و جبران ناپذیر تر می باشد.

hamtanab's picture

hamtanab

09.30.11

جداسازی افراد از یدکدیگر نادرست است، اما برای کنار هم قرار دادن اشخاصی با توانایی‌های مختلف نیز، پیش‌نیازهایی لازم است که از جمله می‌توان به ایجاد ساختار صحیح در نظام آموزشی، آموزش مربیان و معلمان،آموزش والدین کودکان و ....
اما در شرایط فعلی ایران و کمبودهای فراوانی که در نظام آموزشی کشور وجود داره، باید خیلی اصولی گام برداشت و مشکلات موجود را حل نمود تا مبادا با ادغام، نه تنها بهبودی ایجاد نشود بلکه شاهد بروز مشکلات جدیدتری نیز باشیم.

saideh's picture

saideh

10.06.11

من فکر میکنم جدا سازی این افراد برای میسر ساختن دادن سرویس های ویژه ای است که این افراد احتیاج دارندواز نوع آموزش و برخورد تا وسایل آموزشی و سرعت تحصیل و نحوه ی برقراری ارتباط.هر چند این جداسازی با مقاصد خیر انجام شده و می شود و مصالح کوتاه مدت این افراد در نظر گرفته شده اما به نظر می رسد اثر زیانبار دو جانبه ای هم برای افراد معلول(به هر اندازه و از هر نوع) و اجتماع ایجاد کرده است.معلولین یاد نمی گیرند در جمعی که افراد عادی هم هستند چطور برخورد کنندواغلب منزوی و ساکت و عجیب به نظر می رسندواز آنسو مردم هم ( از هر قشر و تحصیلاتی) امکان مواجهه و یاد گرفتن برخورد و برقراری ارتباط با معلولان را از دست میدهند و در نهایت ضرر بیشتر را معلولین می کند که از کلیت عادی اجتماع جدا می شوند.
اما اینکه چقدر این کار در ایران شدنی هست به نظر میرسد نه در جاهای دولتی بلکه در مهد ها و مدارس خصوصی امکان انجام آن هست.یعنی بخش خصوصی می تواند پایه گذار اجرای چنین طرح هایی باشد.در بخش دولتی این طرح ها در بوروکراسی اداری گم می شودو اغلب به سرانجام نمی رسد.
بحث مهم هم آموزش اولیه به افرادی است که والدین بچه های عادی هستند تا این تصور غلط را که همراهی معلولین با کودکانشان آنان را از بچه های جدا شده از معلولین عقب نگه میدارداصلاح شود. وجود یک تجربه موفق به بسط آن کمک خواهد کرد.