گلنار و زباله های شمال

گلنار در روستای دیلمان در شهرستان سیاهکل استان گیلان زندگی می کند. او هر روز بعد از انجام امور روزمره در جنگل نزدیک منزلش، کنار رودخانه قدم می زد. از زمانی که قدم زدن در جنگل را شروع کرد، زباله هایی که بر سر راهش قرار می گرفتند او را متاثر کردند و باعث شدند که بفکر چاره ای برای پاکسازی محیط جنگل بیفتد.

گلنار متوجه شد که زباله هایی که در مسیر قرار دارند مدتها همانجایی که هستند می مانند، تا زمانی که باد و باران آنها را به دره و یا رودخانه بفرستد.  این موضوع باعث شده بود تا زباله در مناطقی از جنگل انباشته شود که از محلی که مردم از آن عبور می کردند دور بود، و افرادی که زباله های خود را بر زمین می ریختند نمی توانستند تاثیر واقعی این رفتار خود را ببینند.

وقتی گلنار با افراد دیگر در این خصوص حرف می زد، آنها هم از وجود زباله در جنگل اظهار ناراحتی می کردند، اما نظر قریب به اتفاق آنها این بود که زباله به حدی انباشته شده که دیگر از دست آنها کاری ساخته نیست. واقعاً هم در دره ها و رودخانه ها، در نتیجه سالها انباشت زباله، مقدار پلاستیک به حدی رسیده بود که برای انتقال آن می بایست از چندین کامیون استفاده کرد.

گلنار نزد شورای روستا رفت تا موضوع را پی گیری کند. اعضای شورا به او گفتند پی گیری می کنند، اما گلنار قانع نشد، چون دید عملاً کسی کاری انجام نمی دهد. تصمیم گرفت به خانه بهداشت روستا مراجعه کند، اما روستای آنها خانه بهداشت نداشت. به بخشداری مراجعه کرد، که در آنجا نیز جواب قانع کننده ای نگرفت و بین دفاتر مختلف سرگردان شد.

دورترین خاطرات گلنار از زمان کودکی از زمانی بود که همه ساله، مسافران نوروزی و تابستانی به منطقه سفر می کردند. او به یاد داشت که با مادرش از درختهای حیات منزل آلو و آلبالو می چیدند، لواشک و آلو خشک درست می کردند و به پدرش می دادند که به مسافران بفروشند. پدر گلنار با این درآمد توانست او را به مدرسه و سپس دانشگاه دولتی بفرستد. اما چند سالی بود که پدرش بخاطر کمبود مشتری مجبور می شد هر هفته برای کار به شهر برود و فقط آخر هفته بود که می توانست در کنار خانواده خود باشد.

گلنار متوجه بود چرا دیگر کسی نمی خواهد به آن منطقه سفر کند. طبیعت بکر محل سکونتش تبدیل به زباله دانی پر از کیسه و بطری های مختلف شده بود، به حدی که خود او نیز دیگر کنار رودخانه نمی رفت.

گلنار مصمم بود که محیط جنگل را پاکسازی کند، اما به هر سمتی که گام بر می داشت موانع بزرگی را بر سر راه خود می دید. از طرفی شاهد از دست رفتن محیط زیست و همچنین منبع اشتغال نزدیکان خود بود.

شما اگر جای گلنار بودید چه می کردید؟ برای او چه راه حلی پیشنهاد می کنید؟

محیط زیست

نظرات

darchin's picture

darchin

09.25.10

براي شروع بهترين كار ارتباط با سازمان غير دولتي در زمينه محيط زيست در شهر خودش و شهرهاي ديگر و مشورت با آنها ست براي كسب تجربه و حتي تاسيس سك سازمان غير دولتي در محل زندگيش.

dadvar's picture

dadvar

09.27.10

گلناز مساله و این که چه مشکلاتی را می تواند این الودگی ایجاد کند خوب درک کرده است ، او می تواند گروهی تشکیل دهد تا ابتدا با نهاد ها و ارگان های ذیربط و مسئول جهت پاکسازی منطقه اقدام به رایزنی کنند تا ابتدا وضعیت محیط زیست کمی بهتر شود. او می تواند در این میان از سازمان های غیردولتی فعال یا حتی نیمه فعالی که در حیطه محیط زیست درشهر یا استان محل سکونت خود کار میکنند کمک بگیرد همچنین می تواند از استاتید دانشگاه (در صورتی که دانشگاه محل زندگی گلناز رشته های محیط زیست یا منابع طبیعی یا سایر رشته های مرتبط را دارد) و دانشجویان این رشته ها کمک بگیرد. و این مستلزم این مساله است که گلناز بتواند به خوبی در باره مشکلی که در محیط زیست ان منطقه وجود دارد صحبت کند تا دیگران ترغیب شوند که با گلناز شروع به کار داوطلبانه کنند.
گام بعدی می تواند این باشد که گلناز یک گروه یا یک سازمان غیردولتی در زمینه محیط زیست تشکیل دهد یا اینکه از سازمان های موجود استفاده کند و همچنین با سایر سازمان های غیردولتی که به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم در حیطه محیط زیست فعالیت می کند ارتباط بگیرد برای انکه به طراحی ، شیوه ای در زمینه اموزش مردم و جلوگیری از تخریب و الودگی محیط زیست بپردازند. این گروه همچنین می توانند از نهاد ها و سازمان های ذیربط و مرتبط مانند سازمان محیط زیست یا منابع طبیعی و .... اقدام به گرفتن پروژه های مختلف در زمینه بیانیه ماموریت خود کند

sin2sin's picture

sin2sin

09.27.10

گلنار ميتونه با كمك گروه (چون يك دست صدا ندارد) دو پروژه رو دنبال كنه:
1- جمع آوري زباله ها: براي اين كار ميشه منطقه رو هر چند هم بزرگ قسمت كنند و هر هفته به اتفاق گروه داوطلب به جمع آوري زباله ها بپردازند و با هماهنگي با شهرداري كاميوني حمل آنها را به عهده بگيرد.
2- جلوگيري از ادامه چنين رفتار هايي: اين كار سختي است چون مساله فرهنگي حدودا 5 برابر زمانبر تر از جمع آوري آن زباله ها مي باشد.

اما بايد دقت داشت كه تمامي اين فعاليت ها نياز به وقت دارد. كسي هم كه از طبقه متوسط جامعه آنطور كه گلنار است باشد در جامعه امروزي هم از بابت وقت هم از بابت هزينه هاي جانبي انجام چنين فعاليت هايي كه هيچ منفعت مالي ندارد در مزيقه است بايد چكار كند؟ به خصوص كه از طرف جامعه خانواده هم از اين كار به علت عدم منافع مالي شخصي منع شود؟؟؟

naser1364's picture

naser1364

10.02.10

خوب اگر گلنار دانشجوست می تونه با کمک همکلاسی ها گروهی را تشکیل بدهند و با شیوه های مختلف نسبت به حساس سازی موضوع اقدام کنند و توجه همگان را به این مهم جلب کنند. او خود به تنهایی نمی تواند زباله جمع کند چرا که فایده ندارد.
او می تواند راهپیمایی یا تجمع کوچکی با حضور دانش آموزان و مهدهای کودک برگزار کند و اعتراض خود را اینگونه اعلام کنند سپس با کمک و نیروی بخشداری و شورا زباله ها جمع و در معرض دید عموم قرار دهند تا همگان شاهکارشان را ببینند.

mahisefat's picture

mahisefat

11.14.10

من هم با نظرات دوستان کاملا موافقم. باید گلنار در ابتدا مردم اون منطقه رو آگاه کنه از مشکل جدی که داره به وجود میاد. میتونه از نصب پوستر در اطراف اون منطقه شروع کنه ودر اون جملات آموزشی در زمینه بهداشت محیط زیست بنویسه که تاثیر گذار باشده. بعد هم می تونه گروه زیادی از دانش آموزان و دانش جویان اون منطقه رو جمع کنه و بصورت گروهی اونجا رو تمیز کنن. هرچقدر هم که زیاد باشه بالاخره پس از چند روز تموم میشه. فقط می مونه انتقال این زباله ها که باز هم می تونه از ماشین های بزرگی که خود افراد روستا دارن و باهاش کار می کنن استفاده کنه. نمیشه منتظر سازمان های دولتی موند و دست رو دست گذاشت. باید از موسسات خصوصی کمک بگیره یا خودش دست به کار بشه. ولی پس از جمع آوری کاری که باید بکنه حفظ اون منطقه است و این امر هم با آموزش و فرهنگ سازی قابل حله. باید به فواصل نزدیک سطل آشغال گذاشته بشه که مردم زباله هاشون رو روی زمین نندازند. و باید این کار رو یه کار خیلی زشت و قبیح جلوه بده تا دیگه کسی این کارو نکنه.

saljo's picture

saljo

03.23.11

خسروسلجوقی
بنام حفاظت كننده محيط‌زيست
توسعه پايدار محيط‌زيست با توسعه پايدار رطب خوري
يک سال از همايش قبلي گذشت و آنقدر زود گذشت که فکر نکرديم يک سال يعني 365 روز يعني 8760 ساعت و يعني 5255600 دقيقه و يا...
همه به به گفتند و کف زدند و تبريک گفتند ولي رفتند خانه و اداره و به آنچه که شنيدند باور نکردند!
امسال، سال همت مضاعف کار مضاعف نامگذاري شد و دلمان خوش بود که در اين سال شاهد محيط‌زيست پايدار، با همت مضاعف و کار مضاعف مسئولين و مردم خواهيم بود، اما حيف امسال هم در چند روز آينده به انتها مي‌رسد و ما باز به شعار اکتفا کرديم!
بر ما چه شده است؟ چنين رفتاري مي‌کنيم و کلي همايش، سمينار و کنگره و غيره مي‌گذاريم و بنا بر مثل معروف آفتابه و لکن هفت دست و محيط‌زيست هيچ!
در سال گذشته براي اخذ مجوز پرورش کرم مجبور بودم به کاخ محيط‌زيست در نقطه‌اي از منطقه خوش آب و هواي تهران مابين اتوبان همت و حکيم و در بين فضاي سبز پارک پرديسان مراجعه کنم و هر بار موقع ورود مي‌بايد با بوي نامطبوع فاضلاب اين کاخ ابتدا با عطر خاص خوشبو شوم!
چرا رييس و کارکنان سازمان محيط‌زيست براي همه نسخه مي‌پيچند ولي براي خودشان خير؟ در جايي که مي‌توان با بکار بردن يک دستگاه تصفيه فاضلاب بي¬هوازي و بدون موتور و انرژي و نياز به تعمير و نگهداري، علاوه بر تصفيه فاضلاب، آب مورد نياز فضاي سبز را هم تامين کنند، در ذهن خود انديشيدم که شايد از اين سامانه خبر ندارند، خبر داديم، فرمودند برويد استاندارد آنرا بياوريد و در عمل دنبال نخود سياه فرستادند و انتهاي اين شاهنامه را خود ادامه دهيد.
گفتيم اينجا دولت است و افراد حقوق بگير دولت و بايد براي ادامه حيات سازماني تا زماني که در اين مسئوليت هستند شعار ما محيط‌زيست را دوست داريم و غيره بدهند. خيلي دل نبنديم اينجا هم کسي نيست رطب بخورد ولي به ديگران توصيه به رطب خوردن مي‌کنند!
در همايش سال گذشته براي حفظ محيط‌زيست منطقه زيباي کلاردشت، يعني يکي از بهشت¬هاي ايران و شايد دنيا، به دعوت جناب آقاي دکتر برارپور از دوستان صميمي در اين همايش مردمي و بقولي مردم نهادحاضر شديم و بدليل استقبال عزيزان شرکت کننده امسال نيز دعوت شديم، بياييم باز سخنراني تحويل بدهيم و برويم کيش کيش هر که رود خانه خويش!
پس از گذشت يک سال، دليل شعاري برخورد کردن اين سازمان مردم نهاد برايم هنوز روشن نشده است!
کمي فکر کردم گفتم شايد اعتبار مي‌خواهد، ديدم اعتبار نمي‌خواهد!
گفتم شايد فناوري آن پيچيده است، ديدم از اين فناوري ساده‌تر شايد ديگر پيدا نکنيم!
گفتم شايد تجهيزات پيچيده مي‌خواهد، ديدم هيچ نوع تجهيزاتي نمي‌خواهد!
گفتم شايد در دنيا آزمون نشده است، ديدم در خيلي از کشورها در منزل و اداره خود آزموده¬اند!
گفتم شايد، تا کنون کسي در ايران آزمايش نکرده است، ديدم خودم و خيلي¬ها آنرا در منزل و اداره خود آزموده¬اند!
گفتم شايد، شما کمک کنيد چند حدث و گمان ديگر بزنيم و نتيجه آنرا ببينيم.
در نهايت به اين گفته پيامبر عظيم¬الشان رسيدم که فرمود: رطب خورده کي منع رطب خوردن کند!
از اين گفته با ارزش به اين نتيجه رسيدم چرا گفته¬هاي برادر عزيز ما جناب اقاي دکتر برارپور در عمل نتيجه نداده است؟ چون رطب نخورده کي تواند توصيه به رطب خوري کند!
ايشان در اين يک سال نه در منزل خود کرم دارد و نه در اداره خود و نه در کلاردشت حال مي‌خواهد محيط‌زيست را هم نجات دهد با چه چيزي و چه کاري و چه و چه؟
اميدوارم فردا نه بلکه همين امروز اين همايش قبل از اينکه به اتمام برسد هر کس برود با چند تا کرم و يک جعبه چوبي يک راکتور براي تبديل زباله به پروتئين و کرم آماده کند، باور کنيد وقتي ما مي‌توانيم راکتور هسته‌اي درست کنيم براي اين راکتور هيچ کم نداريم الا باور!!!!
باور همان چيزي است که مرحوم حضرت امام خميني رهبر کبير انقلاب (ره) بزرگترين آرزو و هدفش اين بود هر ايراني بداند و باور کند مي‌تواند کاري بکند کارستان...
براي باور، ابتدا بايد دانش خود را افزايش بدهيم، توانا بود هر که دانا بود.
براي خواننده يا شنونده¬اي که سال گذشته داستان کرم ما را نشنيده است در چند سطر اين کرم را معرفي کنيم:
خداوند بيش از 3200 نوع کرم خاکي آفريده است که زمين شخم مي زنند و خاک جابجا مي کنند و غيره ولي از اين تنوع، تعداد محدودي، علاوه بر آن وظيفه، مي توانند مبادرت به خوردن مواد آلي زائد يعني 70 درصد زباله ما ايراني ها را بخورند و تبديل به پروتئين و کود نمايند البته آنهم پروتئين کيلو 50000 تومان و کود کيلو 3000 ريال
اين پالايشگاه طبيعي يعني کرم آيزينيا فوتيدا، در بدترين شرايط ادامه حيات داده است، براي مثال بنده در پاييز و زمستان امسال در باغچه خود در کوهسار کردان استان البرز يعني 45 کيلومتري تهران يک بار هم رسيدگي نکرده¬ام و اين موجود کيمياي خداوند ادامه حيات مي‌دهد.
تعدادي از اين کرمها در يک ليوان بستني با درب بسته براي مدت سه ماه در انباري منزل ما بدليل فراموشي ما، زنده مانده بودند و هر چه در ليوان بود هم خورده بودند تازه بدليل اينکه پنج قلب دارند و شرايط محيطي را خلوت هم ديده بودند کلي عشق بازي کرده بودند و بچه هاي تازه متولد شده خود ديدني تر!
اين کيميا هر هفته با تخمگذاري يازده برابر مي‌شود.
اين کرم با پروتئين 70 درصدي و آنزيمهاي فراوان و اسيد امينه¬هاي فراوان خود در صنايع توليد لوازم آرايشي و بهداشتي و صنعت دامپروري و آبزي پروري و دام و طيور و تغذيه انساني و صنعت دارو سازي و غيره به عنوان مواد اوليه کاربرد دارد.
اين کرم با تغذيه روزي يک تا سه برابر وزن خود ياور انسان در حفظ محيط‌زيست است.
اين کرم علاوه بر خودش، مدفوعش هم نجات دهنده محيط‌زيست و کشاورزي پايدار و تامين کننده محصولات سالم و خوشمزه و با بهره¬وري بيش از بيست درصدي است.
اين پالايشگاه طبيعي، بزرگتر از يک پالايشگاه مصنوعي دست ساخت بشر عمل مي¬کند فقط بابت اين کرم بايد دانه¬اي 330 ريال بپردازيد ولي براي آن پالايشگاه واي!!
براي توليد کود شيميايي مضر محيط‌زيست بايد کلي کارخانه پتروشيمي بزنيم و نتيجه آن از بين بردن محيط‌زيست علاوه بر هزينه راه اندازي و براي توليد اين کارخانه پتروشيمي کود بيولوژي و غني و آلي و غيره فقط دو کرم يعني دو تا 330 ريال بايد پرداخت.
حال دانش خود را کمي افزايش داديم باور خود را بايد تقويت کنيم براي تقويت باور بايد اين شعار را بدهيم:
«خواهي نشوي همرنگ رسواي جماعت شو»
من سلطان کرم ايران شدم شما چقدر بايد زحمت بکشيد تا من را از تخت پايين بياوريد، البته بدليل اعتقادم که انسان مي‌تواند به قللي دست يابد که خيلي ها به آن قلل دست نيافته¬اند اين سلطاني توسط هر کس ديگر قابل تهديد و اين کاخ قابل تسخير است.
به اميد روزي که هر ايراني و هر انساني در دنيا با کرم خود زباله خود را بازيافت کند و با طلاي توليدي خود غذاي سلولهاي قلب تپنده خليفه الهي را تامين کند.